كند ، دائما خدا را به اسم غنى و مغنى بخواند و يك لحظه او را رها نكند . چنين انسانهايى نيازمندان واقعى درگاه خدا هستند كه نه تنها عملشان بلكه جانشان محتاج خداست . اگر با خدا ننشينند و نگويند و با خدا نخندند و انس نگيرند و شب و روزشان با خدا نگذرد ، بيمار مىشوند و اينان فقير الى الله هستند .
مولا امير المومنين عليه السّلام در صفات متقين مىفرمايد :
أين القوم الذين دعوا الى الاسلام فقبلوه وقرأوا القرآن فاحكموه . . . « 1 »
كجايند گروهى كه به اسلام خوانده شده آن را پذيرفتند و قرآن را خوانده آن را محكم واستوار ساختند
تا آنجا كه در وصفشان ميفرمايد
: ذبل الشفاه من الدعاء صفر الالوان من السهر .
« 2 » لبانشان به ذكر عادت كرده بود و محتاج آن بود و چهرههايشان به خاطر بيدارى شب رنگ پريده بود .
وقوف دل كه به كوى تو مستدام افتاد * طواف كعبه چه حاجت كه تو حجاز منى
چهسان توان كه سرم را ز سجده برگيرم * به صبح و شام كه دائم تو در نماز منى « 3 »
نياز اين افراد با ناز دلبر تأمين مىگردد نه چيز ديگر .
« فلا يرى عملا منجيا » هيچ وقت عملش را نجاتبخش نداند و نااميد هم نباشد .
« و لا ذنبا مهلكا » ، به اين فكر هم نباشد كه گناهانش او را به هلاكت مىافكنند . انسان هر اندازه گناه كرده نبايد نااميد باشد ؛ زيرا خود محبوب فرمود :
لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ .
« 4 » از رحمت خدا نااميد نشويد .
خداوند در انسان فرود و فراز را مىبيند . به كسى كه در قلهء عبوديت است و به آنكه اصلا با خدا قهر بوده ، مىگويد : نااميد نشو . « و لا سببا حاملا » خودت را حامل بر عملت نبين . نگو مركب نجاتبخش من ، عمل من يا ايمان من است . تنها عامل نجاتبخش انسان ، خداست و ادراك اين حقيقت مفهوم مقام تفويض است .
اينكه مىبينيم ائمه عليهم السّلام در مناجاتهاى خود اينگونه عاجزانه خدا را مىخوانند و نجات و سعادت خود را از او طلب مىكنند به علت ادراك حقيقت فوق است . چنانكه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 120 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 120 .
( 3 ) . از نگارنده .
( 4 ) . زمر / 53 .