الوكيل » ، اين مقام تفويض است كه بر ايمان انسان مىافزايد و باعث ايجاد دوستى بين خدا و بندهء او مىشود . چرا كه آنها مظهر خدا هستند زبان حالشان مىشود : « قالوا حسبنا الله و نعم الوكيل » و از اين نمونهها زياد است .
درجات مقام تفويض
الدرجة الاولى :
أن تعلم أنّ العبد لا يملك قبل عمله استطاعة و لا يأمن من مكر ، و لا ييأس من معونة و لا يعوّل على نيةّ .
درجهء نخست آن است كه بدانى بنده پيش از انجام كار هيچ قدرت و استطاعتى ندارد ، پس نبايد از مكر ( حق تعالى ) خود را ايمن بداند و نبايد از يارى حق تعالى مأيوس باشد و نبايد بر قصد و نيت خود اعتماد كند .
پس بنده بايد قبل از هر عملى بداند كه داراى توانايى مستقل براى انجام عمل نمىباشد . زيرا توفيق استطاعت را خداوند مىدهد . در مقام توكل ما عمل را براى خود مىدانستيم و خدا را براى حصول نتيجهء مطلوب ، وكيل قرار مىداديم اما در مقام تفويض عبد سالك به جايى مىرسد كه اين سئوال برايش مطرح مىشود كه اصلا اطاعت براى چيست ؟ اين چيزى كه عمل من بدان تعلق مىگيرد چيست ؟ و براى خود ، نسبت به آنها نهايتى قائل نمىشود بلكه همه را از خدا مىداند و آنچه را كه على الظاهر در اختيار خود مىبيند ، مىداند كه در حقيقت ملك استخلاف است و از مصاديق استطاعت الهى ؛ لذا انسان در مقام تفويض به مفهوم
« لا حول و لا قوة الا بالله »
پى مىبرد .
« فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ »
« 1 » و خداوند مىفرمايد :
وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ .
« 2 » يهود با خدا مكر كردند و خدا هم در مقابل با آنها مكر كرد و از همهكس بهتر خداوند مىتواند مكر كند .
خدا هيچگاه مكر نمىكند و كسى را فريب نمىدهد . انسان اگر كوچكترين انحرافى از مسير طاعت از خود نشان دهد خودش را گرفتار مكر خدا كرده است . پس متعلق مكر
هامش
( 1 ) . اعراف / 99 .
( 2 ) . آل عمران / 54 .