در وصف حالت آن بزرگواران آمده است كه به هنگام استغاثه به درگاه الهى از شدت خوف به حالت غشوه مىافتادند .
همهء اين حالات به دليل ادراك اين مطلب است كه نجاتبخشى جز خدا نمىباشد .
بنابراين ، اين گفته كه آنها مىخواستند به ما آموزش بدهند صحيح نمىباشد . انسان هرچه به خدا نزديكتر شود ضعف و حقير بودنش را بيشتر احساس مىكند . علت منم كردن ما همه اين است كه به خدا نزديك نشدهايم . وقتى بنده در فضاى قرب الهى قرار مىگيرد از اينكه در مقابل او منى بگويد خجالت مىكشد . « 1 »
چنانكه در عرصهء محشر وقتى كه غريو
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
« 2 » ؛ امروز ملك از آن كيست ؟ » برپا مىشود هيچكس را ياران پاسخگويى نيست و خدا خودش در جواب خويش مىفرمايد :
« اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ
« 3 » ؛ براى خداى يگانه قهار » .
در حيرتى عجيبم زان ساحت ربوى * كو با همه بزرگى ذرهاى چو ما پذيرد « 4 »
اين جاست كه بنده فرياد برمىآورد :
الهى و ربى من لى غيرك . « 5 » يا الهى و مولاى من ، من غير از تو كسى ندارم .
با درك چنين حقيقتى انسان از ماسوا سراسر روى برتافته و به سوى خداوند انقطاع مىيابد ؛
وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا
« 6 » ؛ و به سوى خدا منقطع شو انقطاعى تمام .
به كلى از غير او ( خداوند ) علاقه را ببر و به او بپرداز . ( كه بىانقطاع از خلق ، اتصال به حق ميسر نگردد . )
لذا امام على عليه السّلام مىفرمايد :
الهى هب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصير ا رواحنا معلقة بعزّ قدسك .
« 7 » خدايا به من كمال انقطاع به سوى خودت را عنايت كند و چشمهاى
هامش
( 1 ) . و اگر دقيق توجه كند منم گفتن ، انسان را در مرحلهء شرك خفى قرار مىدهد . صورتى كه سالك حقيقى ، خود را در مرتبه فناى فى الله بيند ، منيّت و دوئيت ديگر باقى نمىماند چنانكه عارف شيرازى گويد :بيا و هستى حافظ ز پيش روى بردار * كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم( 2 ) . غافر / 16 .
( 3 ) . غافر / 16 .
( 4 ) . از نگارنده .
( 5 ) . دعاى كميل .
( 6 ) . مزمل / 8 .
( 7 ) . مناجات شعبانيه .