الدرجة الثانية :
تهذيب الحال ، و هو ان لا يجنح الحال الى علم و لا يخضع لرسم و لا يلتفت الى حظّ . درجهء دوم تهذيب آن است كه حال پيراسته شود ، به اين معنى كه حال رام علم نگردد و در برابر نام و نشان خاضع نباشد و به سوء و لذت نگرايد .
« ان لا يجنح الحال الى علم » ؛ حال عرفانى گوياى ظهور معرفت الهى و شهودى در جان عارف است و اين نوع از معرفت بسى برتر از دانش و غلبهء آن است ؛ بنابراين سالكى كه حالات عرفانى را تجربه كرده است ، نبايد در زمان غلبهء حال آن را به سوى علم كه در مرتبهء پايينترى است ، متمايل سازد .
براى اينكه انسان به حال برسد بايد بر ميلش بيفزايد نه به فعلش . انسان ممكن است صد ركعت نماز هم بخواند اما ذرهاى ميل پيدا نكند . اما ممكن است شخصى دو ركعت نماز بخواند و به پرواز درآيد . ميل صفت حال است اما فعل متعلق به عمل آدمى است .
هرچه انسان معرفتش به خدا بيشتر باشد ، حالش مطلوبتر خواهد بود و بهتر است .
« و لا يلتفت الى حظ » حال نبايد به حظ دنيوى و ظاهرى التفات داشته باشد . زيرا همانطور كه درباره علم گفتيم حظوظ دنيايى و دانشهاى كتاب و دفترى نسبت به حالات و ادراكات عرفانى كه حاصل تهذيب دل و پالايش جان هستند در مرتبهء پايينترى واقع مىشوند ؛ لذا سالك هرگز نبايد در زمان غلبهء حال آن را به هيچ يك از اين امور متوجه سازد .
سعدى عليه الرحمه اين معنى را در قالب حكايتى زيبا آورده است به اين مضمون :
عالمى گفت : بچه بودم ، نابغه بودم ، نمرههايم همه بيست بود و كارنامهام را خدمت پدرم بردم :
كه در خرديم لوح و دفتر خريد * برايم يكى خاتم زر خريد
انگشتر را دستم كردم و با خوشحالى بيرون رفتم .
به در كرد ناگه يكى مشترى * به خرمايى از دستم انگشترى « 1 »
به من گفت پسر جان جلو بيا و يك خرماى خوشمزه به من داد و در مقابل انگشترى
هامش
( 1 ) . بوستان سعدى .