باب تهذيب
قال الله تعالى :
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ .
« 1 » چون خورشيد غروب كرد ابراهيم گفت من غروبكنندگان را دوست نمىدارم .
وجه استشهاد خواجه بزرگوار از اين آيه تبيين مقام تهذيب است . تهذيب از نظر خواجه به معناى كسب علم و ادب است . همانطورى كه حضرت ابراهيم عليه السّلام پس از رؤيت ستارگان و ماه و خورشيد اين علم را به خدا پيدا كرد ، پلهپله رفت تا به جايى رسيد كه گفت :
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ .
« 2 » همانا بيزارم از آنچه شما شرك مىورزيد .
اول گفت خداى من اين ستاره است . وقتى ستاره افول كرد گفت خدايى كه افول كند نمىخواهم ، بعد گفت خداى من ماه است . اما هنگامى كه ماه نيز افول كرد گفت من افول كننده را دوست ندارم . سپس گفت خورشيد خداى من است و هنگامى كه خورشيد نيز افول كرد گفت من خداى افول كننده را دوست ندارم . ابراهيم دريافت كه غروب كردن ، افتادن در بقعهء امكان و دورى از صفت وجوب است . او در اين راه محبت به ممكن را از خويش نفى كرد و گمراهى و شرك را در وابستگى به غير دانست و هدايت را از حق خواست تا به مقصود رسيد و گفت :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
« 3 » همانا من بر مىگردانم روى خود را به سوى آنكه آفريد آسمانها و زمين را به يكتاپرستى و از مشركان نيستم .
پس حضرت ابراهيم عليه السّلام به اين صورت به پيراستن و آراستن عمل ، اخلاق و علم خود پرداخت و معناى تهذيب همين است .
قرآن مجيد مىفرمايد :
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها .
« 4 » به راستى رستگار شد آنكس كه نفس را تزكيه كند و زيان كرد آنكس كه آن را آلوده كرد .
هامش
( 1 ) . انعام / 76 .
( 2 ) . انعام / 78 .
( 3 ) . انعام / 79 .
( 4 ) . شمس / 9 و 10 .