اعتراض و دور كردن پستى و زشتى تعرض .
در اينجا سالك هر نوع معارضهاى را كه ميان خود و خدا مىبيند دور مىكند . در درجهء دوم مراقبه كه فوق درجه اول است ، سالك مشاهده مىكند كه خداوند رقيب و شاهد اوست و در نتيجه فعل و ارادهء خود را در فعل و اراده او فانى مىبيند و هرگونه اعتراضى را از خود سلب مىكند . هم به قهر خدا مىسازد و هم به لطف او .
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد * اى بو العجب من عاشق اين هر دو ضد « 1 »
اينان اصولا تعرض را نوعى پستى مىشمارند .
نزّلت انفسهم منهم فى البلاء كالّتى نزّلت فى الرّخاء .
مومنين كسانى هستند كه رخاء و بلاء برايشان يكسان است . « 2 »
اين مقام در جايى نصيب انسان مىشود كه خداوند را مراقب خود و خود را مراقب حريم خانهء او كه دل مومن است ، ببيند .
پاسبانى كن بسى در كوى دل * ز انكه دزدانند در پهلوى دل
چون تو را اين پاسبانى شد صفت * عشق زود آيد پديد و معرفت « 3 »
براى حرس نمودن نهال معرفت در دل ، بايد پاسبان حريم دل بود تا جنود شيطان وارد آن نشود . اگر ما پاسدار صادقى براى دل باشيم قطعا درخت معرفت كه همان شجره طيبه است در دل ما بارور مىشود .
الدرجة الثالثة :
مراقبة الأزل بمطالعة عين السّبق استقبالا لعلم التّوحيد و مراقبة ظهور اشارات الأزل على أحايين الأبد و مراقبة الاخلاص من ورطة المراقبة .
درجهء سوم : مراقبت يا شهود ازليت حق با مطالعهء سابق بودن حق تعالى است تا به استقبال تجلى توحيد ذاتى برود و معلومات حق را كه بر اجزاى زمان از ازل تا ابد ترتيب يافته است ، شهود كند و سرانجام از قيد مراقبه هم رهايى يابد .
درجهء سوم بدينمعناست كه براى خداوند قدم ذاتى قائل شويم كه هيچگونه مقارنت ذاتى با اشياء و پديدههاى عالم ندارد . چنان كه مىفرمايد :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 1570 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، ترجمهء فيض الاسامز خطبه متقين ، 184 .
( 3 ) . منطق الطير ، عطار نيشابورى .