اوست و تقرب به خدا ، تقربى كه حامل شباهتهاى تقرب به حق است و نشاطى كه برانگيزاننده به سوى اوست .
درجهء اول مراقبت ، مراقبت حق به صورت دائمى است . خواجه سه وجه را ذكر مىنمايد كه نشانههاى عاشق تشنهء خداست . يكى آنكه « تعظيم مذهل » است . بدينمعنا كه انسان همواره به ياد عظمت خدا باشد و ديگران را مضمحل در حق ببيند .
« و مداناة حاملة » مداناة جمع مدائنه ( وادانى يعنى نزديكتر ) به معناى قرب است .
منظور از « مداناة حاملة » ، يعنى انسان بايد لايق اين قرب باشد . به طورىكه حامل نشانههايى از محبوب در خود باشد . اينكه مىگوئيم خداوند در عين ربوبيت با عبد است به همين معناست .
و همچنين در جايى كه خداوند مىفرمايد :
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
« 1 » اين تو نبودى كه تير انداختى بلكه خدا انداخت .
يعنى رب در مقام عبد مىنشيند و مرزهاى ميان عاشق و معشوق برداشته مىشود .
زمانى اين مرزها برداشته مىشود كه انسان به مقام مدائنه برسد و هركس او را ببيند احساس كند كه او عاشق ليلى است .
اگر ز شوق لقايت دل از جهان بردى * بناى جذبهء شوقت ز خشت من باشد « 2 »
« و سرور باعث » در اين جاست كه انسان از نشاطى درونى برخوردار مىگردد و هرچه از تعلقات دنيوى عريانتر گردد شادابتر و برافروختهتر مىشود .
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حائل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها « 3 »
و الدرجة الثانية :
مراقبة نظر الحق اليك برفض المعارضة ، بالاعراض عن الاعتراض و نقض و دعونة التّعّرض .
درجهء دوم : مراقبت نظر حق به سوى تو با از بين بردن معارضه و روى گرداندن از
هامش
( 1 ) . انفال / 17 .
( 2 ) . از نگارنده .
( 3 ) . حافظ .