شب و روز اوقات مرا به ذكر تو آبادن گردان و به خدمت تو پيوسته .
و اعمر قلبى بطاعتك و لا تحزنى بمعصيتك و ارزقنى مواساة من فترت عليه من زرقك . « 1 » خدايا قلب مرا به طاعت خودت آبادان كن و رسوا مكن مرا به معصيت خود و روزى من كن همدردى با كسى كه تنگ گرفتى روزى او را .
« و حسم الجأش » ، يعنى زدودن دل از اضطراب و پريشانى و آشفتگى با توجه و حضور و مراقبت و اطمينان به پروردگار .
« بحليه الانبياء و الصديقين » يعنى ملبس شدن به لباس انبياء و وارستگان و راستگويان و پيرو واقعى آنان شدن كه با توجه به داشتن دارايى هيچگاه مغلوب دنيا نشدند و كاملا به دنيا بىتوجه بودند .
و قال بعض اهل بيت عليهم السّلام : لو كانت الدنيا باجمعها لقمه فى فم طفل لرحمناه فكيف حال من نبذ حدود الله وراء ظهره فى طلبها و الحرص عليها . « 2 » يكى از ائمه عليهم السّلام فرموده است كه : اگر فرضا تمام دنيا يك لقمه باشد و طفلى آن را فرو برد ما را به آن طفل رحم مىآيد با وجود ( عدم تفكيك او ) پس چون باشد حال مكلفى كه با وجود بلوغ و رشد و تميز ، از حدود شرع كه شارع واجب كرده قطع نظر كند و بيشتر از حق خود طلب نموده و بر آن حرص زند . چنين شخصى اوقات شريف خود را در تحصيل بيش از حد دنيا صرف مىنمايد و در راه كسب لذت زودگذر دنيا غضب الهى را به زحمت و تعب بسيار به دست مىآورد .
و الدرجة الثالثة :
الزهد فى الزهد ، و هو بثلاثة اشياء : باستحقار ما زهدت فيه و استواء الحالات فيه عندك و الذهاب عن شهود الاكتساب ناظرا الى وادى الحقايق .
و درجهء سوم زهد ، دورى از زهد است و آن به سه چيز است :
1 . كوچك شمردن آنچه نسبت به آن زهد ورزيدهاى .
2 . يكسان بودن حالات نزد او .
3 . گذر از ديدن كسب و كار خويش با نگاه به وادى حقايق .
غاى القصواى زهد آن است كه انسان از وجود خويش نيز پرهيز كند و جانش را در
هامش
( 1 ) . صلوات شعبانيه .
( 2 ) . مصباح الشريعه ، ترجمهء عبد الرزاق گيلانى ، ص 215 .