شد و ديد كه شيطان بالاى سرش ايستاده است :
گفت اى ملعون چرا استادهاى ؟ * گفت خشتم زير سر بنهادهاى
تا تصرف مىكنى در ملك من * خويش را آوردهاى در سلك من « 1 »
يعنى حتى تعلق به خشتى از دنيا در دل داشتن ، علامت مالكيت شيطان است و شيطان مدعى خواهد شد .
پس تفرقه يعنى هرچيزى كه ما را از خداوند جدا كند ، و راح و روح وحدت را از جان ما دور سازد .
به تلخكامى و رنجورى رود ايام از دستم * خدايا شادى از لطفت قرين روزگارم كن
مرا در خلوت و جلوت طلب حاصل نشد آخر * خدايا همچو منصورى ، امير كوهسارم كن
دل بىسوز را نبود به روز آخرت وزنى * هر آن وردى كه دل سوزد در اين عالم دچارم كن « 2 »
دوم ، اشفاق بر قلب است كه مبادا چيزى معارض با آنكه مانع از ترقى قلب شود ايجاد مزاحمت كند .
ترس از اينكه مانعى و مزاحمى بر قلب او ظاهر شود مثل خيال و وسوسه و امورى كه از خارج مزاحم مىشوند .
قسم سوم ، اشفاق بر يقين است كه مبادا سببى در آن مداخله نمايد چه صاحب يقين كسى است كه در رزق و روزى و حوائج خود بر خدا توكل كرده و چشم به اسباب و وسائط ندوخته است . وقتى كه حضرت ابراهيم عليه السّلام را به سوى آتش پرتاب كردند ، در آن حالت حضرت جبرئيل آمد و به ايشان گفت : آيا فرمايشى داريد ؟
كه حضرت ابراهيم عليه السّلام پاسخ داد : مرا به تو نيازى نيست ، من به او توكل كردهام . و اگر ذرهاى از توكل ابراهيم كاسته مىشد او در آتش مىسوخت ، اين يقين است .
هامش
( 1 ) . عطار نيشابورى ، مصيبتنامه .
( 2 ) . از نگارنده .