تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
خانوادهء خودم به خدا قسم از اجراى برنامهء روشن خودم هيچ مانعى نداشتم جز اينكه ترسيدم اين دو نفر گشته شوند ( و با دست اشاره به حسن و حسين فرمود ) كه اگر اين دو كشته مىشدند نسل رسول خدا و نژاد آن حضرت از پيروانش از امت قطع ميشد و باز ترسيدم كه اين و اين ( و با دست اشاره به عبد الله بن جعفر و محمد بن حنفية فرمود ) كشته شوند زيرا من ميدانستم كه اين دو فقط بخواطر من در اين جنگ شركت كردند و اگر ملاحظه من نبود خود را در اين خطر نمىانداختند به اين جهت بخواستهء مردم تن دادم و خدا نيز چنين خواسته بود . همين كه ما شمشيرهاى خود را از آنان باز گرفتيم و جنگ متاركة شد بدلخواه خود در كارها قضاوت كردند و هر حكمى و نظريه اى كه خواستند اختيار نمودند و قرآنها را پشت سر انداختند و از دعوتى كه به حكم قرآن ميكردند دست برداشتند . من هرگز كسى را در دين خداى عز و جل حكم قرار نميدادم زيرا بدون هيچ شك و ترديدى در اين مورد حكم قرار دادن خطاى محض بود ولى اين مردم جز بر حكميت راضى نبودند بناچار خواستم مردى از خاندان خودم و يا فردى را كه از جهت هوش و عقل مورد رضايت من بود و از هر حيث خيرخواهى و دوستى و ديندارىاش مورد اعتماد من باشد حكم قرار دهم هر كس را نام بردم زادهء هند نپذيرفت و هر حقى را پيشنهاد كردم او از آن روى گردان شد و به پشتيبانى اصحاب من ما را بيراهه ميبرد . چون هيچ راهى جز قبول نمودن حكميت براى من نگذاشتند بخداى عز و جل از آنان بيزارى جستم و انتخاب حكم را بخودشان واگذاشتم مردى را انتخاب كردند و عمرو عاص آن چنان او را با نيرنگ فريب داد كه خاور و باختر از نيرنگش خبردار شدند و آنكه فريب خورده بود از پذيرفتن اين حكميت اظهار پشيمانى نمود