تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
اعلام نمودم و بافرادى كه اطمينان داشتم نسبت بخداى عز و جل و پيغمبرش و نسبت به من و مؤمنين خيرخواه‌اند مشورت نمودم و نظرشان را در بارهء پسر هند جگر خار خواستار شدم آنان نيز مرا از استاندار نمودن معاوية نهى كردند و با من در اين جهت هم رأى بودند و مرا بر حذر ميداشتند كه مبادا دست او را در كار مسلمانان دخالت دهم و خداوند به بيند كه من افراد گمراه كننده اى را براى خوديار و ياور گرفته‌ام يك بار برادر بجلى ( جرير ) را و بار ديگر برادر اشعرى ( ابو موسى ) را نزد او فرستادم هر دو به دنيا دل بستند و تابع هواى نفس او شدند و او را از خود راضى نمودند . و چون ديدم كه هتك حرمتهاى الهى را بيش از پيش مرتكب مىشود با افرادى كه از اصحاب پيغمبر با من بودند مشورت نمودم همان افرادى كه در بدر حضور داشتند و خداوند كارشان را پسنديد و در بيعت رضوان شركت كرده بودند و نيز با ديگر افراد شايستهء مسلمان مشورت نمودم همگى با من هم رأى بودند كه بايستى با معاوية جنگيد و دستش را از حكومت كوتاه كرد من با يارانم براى جنگ با او قيام كردم و از همه جا به او نامه نوشتم و نماينده‌ها از جانب خود فرستادم و دعوتش كردم تا دست از كارى كه مىكند بردارد و مانند ديگر مردم با من بيعت كند . در پاسخ نامه‌هاى من نامه هائى تحكم آميز نوشت و آرزوهائى در بارهء من كرده و شروطى پيشنهاد كرده بود كه نه خدا راضى بود و نه پيغمبرش و نه مسلمانان و در يكى از نامه‌ها پيشنهاد كرده بود كه جمعى