تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
سپس رو باصحاب نموده و فرمود : مگر چنين نبود ؟ گفتند : چرا يا امير المؤمنين . و اما مورد هفتم اى برادر يهود رسول خدا از من پيمان گرفته بود كه در روزهاى آخر عمرم با جمعى از اصحابم بجنگم كه روزها روزه دار و شبها شب زنده دارند و همگى قرآن خوان ولى به جهت مخالفتى كه با من مىكنند مانند تيرى كه از كمان ميجهد از دين بيرون خواهند رفت ( و ذو الثدية ) در ميان آنان خواهد بود و با كشتن آنان سرانجام كار من بسعادت ختم خواهد شد چون پس از خاتمه كار حكمين بدينجا باز گشتم خود اين مردم يك ديگر را بباد ملامت گرفتند كه چرا كار را بحكمين واگذار نمودند . ولى ديگر راه چاره اى نداشتند جز اينكه بگويند : امير ما را نمىبايست كه پيروى از كار خطاى ما كند بلكه لازم بود كه بر طبق رأى واقعى خود عمل نمايد چه خود در اين مبارزه كشته شود و چه مخالفينش و چون چنين نكرده و تابع ما شده و از ما كه خطاى ما مسلماش بود پيروى كرده است كافر گرديده و اكنون كشتن او و ريختن خونش براى ما حلال است همه باتفاق رأى بر اين دادند و با سرعت هر چه بيشتر از لشكر من بيرون رفتند و با صداى بلند فرياد مىكشيدند ( لا حكم الا لله ) : ( قضاوت فقط مخصوص خداوند است ) سپس دسته دسته بهر سو پراكنده شدند يك دسته آنان در نخيلة و دستهء ديگر در حروراء علم مخالفت افراشتند و دستهء ديگر به همان سرعت كه بسوى مشرق ميرفت از دجله گذشت بهر مسلمانى كه رسيدند او را آزمايش نمودند اگر پيرو آنان شد از كشتن او صرف نظر نمودند و اگر مخالفت آنان
الخصال ( فارسي ) — صفحة 437 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى