تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
دوزخ بر روى زمين عرض كرد روى پروردگار تو بچه سو است على عليه السّلام به من فرمود اى پسر عباس آتشى و هيزمى براى من بياور من آتش و هيزم به نزد او آوردم پس آن حضرت هيزم را آتش زد و گفت اى يهودى روى اين آتش بكدام سو است يهودى گفت من روئى براى آن نمىبينم فرمود پروردگار من عز و جل بدين گونه است و مشرق و مغرب از آن اوست هر جا رو كنيد همان جا مورد توجه خداست عرض كرد آن دو كه شاهدند چيست ؟ فرمود آسمانها و زمين كه يك ساعت از نظر غايب نميشوند گفت آن دو كه غايبند چيست فرمود مرگ و زندگى كه آن دو را نميشود ديد عرض كرد آن دو كه با هم دشمنند چيست ؟ فرمود شب و روز عرض كرد يك چيست ؟ فرمود خداى عز و جل عرض كرد و چيست ؟ فرمود آدم و حوا عرض كرد سه چيست ؟ فرمود دروغى كه نصارى بر خداى عز و جل بستند و گفتند خدا سومين از سه تا است با اينكه خداوند همسر و فرزندى ندارد عرض كرد چهار چيست ؟ فرمود قرآن و زبور و تورات و انجيل عرض كرد پنج چيست فرمود پنج نمازى كه واجب شده است . عرض كرد شش چيست ؟ فرمود خداوند آسمانها و زمين را و آنچه كه در ميان آن است در شش روز آفريد عرض كرد هفت چيست ؟ فرمود هفت در دوزخ كه بر روى هم بسته مىشود عرض كرد هشت چيست ؟ فرمود هشت در بهشت عرض كرد نه چيست ؟ فرمود نه خانواده ( قوم صالح ) در روى زمين كه فساد ميكردند و اصلاح نمىكردند . عرض كرد ده چيست ؟ فرمود ده روز از ده عرض كرد يازده چيست ؟ فرمود گفتار يوسف بپدرش كه اى پدر يازده ستاره و آفتاب و ماه را ديدم كه بر من