و حسين و جانشين او هستم در تمام حالات و داراى همهء منقبتها و عزتها و رازدار پيغمبرم
پس يكى از آن دو يهودى گفت من و تو نزد خدا چه مقامى داريم فرمود من از روزى كه خود را شناختهام مؤمن بودم و تو از روزى كه خود را شناختى كافر بودى و از اين پس نميدانم خدا با تو چه خواهد كرد يهودى گفت كدام جاندارى است كه در ميان جاندارى ديگر بوده و در ميان آن دو خويشى و پيوند نژادى نبوده است ؟ فرمود آن يونس بود كه در شكم ماهى جا داشت گفت كدام قبرى است كه صاحب خود را ميگردانيد ؟ فرمود يونس بود هنگامى كه ماهى او را در هفت دريا گردانيد عرض كرد آفتاب از كجا بر مىآيد ؟ فرمود از ميان دو شاخ شيطان عرض كرد كجا غروب مىكند ؟ فرمود در چشمه اى گرم كه دوست من رسول خدا فرمود كه هنگام بر آمدن آفتاب و هنگام غروبش نماز نخوان تا آنكه باندازهء يك نيزه و يا دو نيزه بشود عرض كرد كجا بود كه آفتاب بر آنجا تابيده و ديگر به آنجا نتابيد ؟ فرمود در همان دريائى كه خداوند براى بنى اسرائيل و قوم موسى شكافت عرض كرد پروردگار تو حمل مىكند تا حمل مىشود فرمود پروردگار من عز و جل با قدرت و نيروى خود همه چيز را حمل مىكند و هيچ چيز نتواند او را حمل نمايد عرض كرد پس معنى آيه كه ميفرمايد عرش پروردگار تو را در اين روز هشت تن حمل ميكنند چيست ؟ فرمود اى يهودى آيا ندانسته اى كه آنچه در آسمانهاست و آنچه كه در زمين است و آنچه كه در ميان آن دو است و آنچه كه در زير خاك است همه از آن خداست پس همه چيز بر روى خاك است و خاك بر قدرت استوار است و قدرت همه چيز را حمل مىكند عرض كرد بهشت كجا است و دوزخ كجا ؟ اما بهشت در آسمان است و اما
الخصال ( فارسي ) — صفحة 721
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٧٢١