تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
محرمانه گفتن صدقه بدهيد و من يك دينار داشتم آن را به ده درهم فروختم و هر وقت خواستم با رسول خدا صحبت خصوصى بكنم پيش از آن يك درهم صدقه دادم به خدا قسم اين كار مرا يك نفر از اصحاب پيغمبر نكرد نه پيش از من و نه بعد از من تا خداى عز و جل اين آيه را فرستاد ( آيا ترسيديد كه پيش از نجواى خود صدقه بدهيد ؟ حال كه نكرديد و خداوند توبهء شما را پذيرفت ) آيا توبه بجز از گناهى كه سر زده است مىشود ؟ اما بيست و پنجم اينكه شنيدم كه رسول خدا مىفرمود . بهشت بر انبياء حرام است تا من در آن داخل شوم و بهشت بر اوصياء حرام است تا تو در آن داخل شوى . يا على همانا خداى تبارك و تعالى بشارتى مرا داده است كه آن بشارت را به هيچ پيغمبرى پيش از من نداده است و آن اينكه تو سرور اوصيائى و دو فرزند تو حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتاند در روز قيامت . و اما بيست و ششم اينكه جعفر برادر من با فرشتگان در بهشت پرواز مىكند و با دو بال از در و ياقوت و زبرجد آراسته است . و اما بيست و هفتم اينكه عمويم حمزه در بهشت سرور شهيدان است . و اما بيست و هشتم اينكه رسول خدا فرمود كه خداى تبارك و تعالى وعدهء تخلف ناپذير به من داد كه مرا پيغمبر قرار داد و ترا جانشين و پس از من در آيندهء نزديكى از امت من همان خواهى ديد كه موسى از فرعون ديد . پس شكيبا باش و به حساب خدا منظور بدار تا مرا ملاقات كنى پس من دوستدار آن كس بشوم كه ترا دوست بدارد و دشمن كسى گردم كه با تو دشمن گردد .
الخصال ( فارسي ) — صفحة 691 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى