هر كه سوار آن شد نجات يافت و هر كس از آن بازماند غرق شد .
و اما سيزدهم اينكه رسول خدا عمامه خودش را با دست خود بر سر من نهاد و دعاهاى پيروزى بر دشمنان خدا را در بارهء من كرد پس من باذن خدا آنها را شكست دادم .
و اما چهاردهم اينكه رسول خدا به من دستور فرمود كه دست خود را بپستان گوسفندى كه خشك شده بود بكشم عرض كردم يا رسول خدا شما دست بكشيد فرمود يا على كار تو كار من است پس من دست خود را بر آن كشيدم شيرش جوشيدن گرفت جرعه اى از آن برسول خدا دادم سپس پيرزنى آمد كه از تشنگى شكايت داشت او را از شير سيراب كردم پس رسول خدا فرمود همانا من از خداى عز و جل خواستم دست تو را مبارك گرداند و خدا نيز چنين كرد .
و اما پانزدهم اينكه رسول خدا به من وصيت كرد و فرمود يا على جز تو كسى نبايد مرا غسل دهد و جز تو ديگرى نبايد كفن بر من بپيچد كه اگر كسى جز تو همه جاى بدن مرا ببيند ديدهايش از كاسهء سر بيرون خواهد آمد عرض كردم يا رسول الله من چگونه بدن شما را ( به تنهائى ) پشت و رو كنم فرمود : تو كمك داده خواهى شد پس به خدا قسم هر عضوى از اعضاى پيغمبر را كه خواستم بگردانم آن عضو براى من من گردانده شد .
و اما شانزدهم اينكه چون خواستم بدن پيغمبر را برهنه كنم ندائى شنيدم كه اى وصى پيغمبر او را برهنه مكن و در همان حال كه پيراهن به تن دارد غسلش بده به آن خدائى كه او را بپيغمبرى گرامى داشت و برسالت مخصوص نمود قسم ياد مىكنم كه من از ناف تا ران آن حضرت را نديدم و خداوند مرا به اين شرافت از ميان اصحاب پيغمبر مخصوص گردانيد .
و اما هفدهم اينكه خداوند فاطمه را همسر من نمود با اينكه ابو بكر و عمر از او خواستگارى كرده
الخصال ( فارسي ) — صفحة 688
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦٨٨