تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
و اما بيستم اينكه شنيدم رسول خدا به من فرمود مثل تو در امت من مثل دروازهء حطة است در بنى اسرائيل هر كس بولايت تو داخل شد از همان درى وارد شده است كه خداى عز و جل دستور فرموده است . و اما بيست و يكم اينكه شنيدم رسول خدا به من فرمود كه من شهر علمم عليم در است و هرگز بشهرى جز از دروازه اش داخل نتوان شد سپس فرمود يا على در آيندهء نزديكى تو آنچه را كه بر ذمهء من است رعايت خواهى نمود و بر سنت من جنگ خواهى كرد و امت من با تو مخالفت خواهند نمود . و اما بيست و دوم اينكه شنيدم رسول خدا ( ص ) مىفرمود كه خداى تبارك و تعالى دو فرزند من حسن و حسين را از نورى كه به تو و بفاطمة عنايت فرمود آفريد و آنان همچون دو گوشواره اى كه بر دو گوش باشند لرزانند و نور آنان هفتاد هزار بار بنور شهيدان افزونى دارد يا على همانا خداى عز و جل به من وعده فرموده كه آن دو را آنچنان گرامى بدارد كه بجز پيامبران و مرسلين هيچ كس را آنچنان گرامى نداشته باشد . و اما بيست و سوم اينكه رسول خدا در حيات خود در حضور همهء ياران و عموى من عباس كه افتخار حضور داشت انگشتر خود و زره و كمربندش را به من عطا فرمود و شمشيرش را بر ميان من بست پس خداى عز و جل مرا به اين شرافت مخصوص گردانيد نه آنان را . و اما بيست و چهارم اينكه خداى عز و جل بپيغمبر خودش آيه نازل فرمود : اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چون خواستيد با رسول خدا محرمانه سخن بگوئيد پيش از سخن