تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
ببخشى و اما حق بندهء تو آن است كه بدانى كه او مخلوق پروردگار تو است و فرزند پدر و مادر تو است و گوشت و خونش با تو يكى است بخاطر اين او را مالك نشده اى كه ساختهء دست تو باشد نه دست خداوند و هيچ يك از اعضاى او را تو نيافريده اى و روزى او را تو معين نمىكنى و ليكن خداى عز و جل است كه روزى او را ميدهد و سپس او را مسخر تو كرده و تو را امين دانسته و او را بدست تو سپرده است تا آنچه تو در بارهء او از نيكى انجام دهى براى تو نگهدارى كند پس بر او نيكى و احسان كن همان طورى كه خداوند بر تو نيكى و احسان كرده است و اگر او را خوش ندارى عوضش كن و خلق خداى عز و جل را شكنجه نده و نيروئى نيست جز بكمك خدا و حق مادرت اين است كه بدانى كه او ترا در جايى متحمل شد كه هيچ كس كسى را در آنجا متحمل نشود و از ميوهء دل خود به تو داده است آنچه را كه هيچ كس به كسى نميدهد و با تمام وجود خود تو را نگهدارى كرده و اهميتى نميداد كه خود گرسنه باشد ولى به تو خوراك بدهد و خود تشنه باشد ولى تو را سيراب كند و خودش برهنه باشد و تو را بپوشاند و خود در آفتاب نشيند و تو را در سايه جاى دهد و بخاطر تو بيخوابى بكشد و تو را از گرما و سرما نگهدارى كنند تا تو فرزند او باشى پس طاقت سپاسگزارى او را ندارى مگر بكمك خداى تعالى و توفيق او و اما حق پدرت اين است كه بدانى او ريشهء تو است و اگر او نبود تو نبودى پس هر گاه در خودى چيزى ديدى كه خوشآيندت بود بدان كه پدرت ريشهء آن نعمت بر تو مىباشد پس خدا را حمد كن و
الخصال ( فارسي ) — صفحة 679 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى