تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
با دشمن او همنشين نباشى و دوستش را دشمن ندانى چون اين چنين كنى فرشتگان خداوند گواه تو هستند كه تو براى رضاى خدا او را قصد كرده اى و دانش او را فرا گرفته اى نه براى خاطر مردم و اما حق كسى كه مالك تو است اين است كه او را فرمان برى و نافرمانىاش نكنى مگر در آنچه مورد خشم خداى عز و جل باشد زيرا هيچ مخلوقى را در موردى كه معصيت خالق انجام مىگيرد اطاعت نبايد كرد . و اما حق رعيتى كه بر او سلطنت دارى اينست كه بدانى كه آنان بخاطر ناتوانى كه دارند و نيروئى كه تو دارى رعيت تو شده‌اند پس واجب است در آنان بعدل و داد رفتار كنى و از براى آنان هم چون پدرى مهربان باشى و از نادانى آنان گذشت كنى و در كيفرشان شتاب نكنى و خداى عز و جل را بر اين نيروئى كه ترا بر آنان عطا فرموده سپاسگزار باشى . و اما حق كسى كه در دانش رعيت تو است اينست كه بدانى كه خداى عز و جل تو را سرپرست آنان كرده در آن دانشى كه به تو داده و از گنجينه‌هاى خود بر روى تو گشوده است اگر در ياد دادن مردم نيكو رفتار كردى و با آنان كج رفتارى ننمودى و سختگيرى بر آنان نكردى خداوند از فضل خود بر تو خواهد افزود و اگر دانش خود از مردم منع كردى و يا چون از تو دانشى طلب نمودند كج رفتارى نمودى بر خدا لازم است كه دانش و آبروى آن را از تو برگيرد و موقعيت ترا از دلها براندازد و اما حق همسر اين است كه بدانى كه خداى عز و جل او را وسيلهء آرامش تن و دل قرار داده و بدانى كه اين نعمتى است از خداوند بر تو پس او را گرامى دارى و با او به نرمى رفتار كنى گرچه حقى كه ترا بر اوست واجبتر است ولى او را نيز بر توست كه رحمتش آورى زيرا او اسير توست و بايد خوراك و پوشاك او را بدهى و چون نادانى كرد او را