تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣

( بابهاى دوازده گانه )

( باب يكم تا دوازدهم )

1 - طاوس گويد : جمعى از يهود ايام حكومت عمر بن خطاب نزد او آمدند و گفتند : پس از پيغمبر شما تو زمام اين كار را بدست گرفته اى و ما آمده‌ايم بنزد تو تا چيزهائى از تو بپرسيم كه اگر به سؤالات ما پاسخ صحيح دادى ايمان آورده و تصديق نموده و پيرو تو باشيم عمر گفت : هر چه ميخواهيد بپرسيد گفتند : از قفلهاى هفت آسمان و كليدهايش ما را خبر ده و از قبرى كه با صاحباش گردش ميكرد ما را آگاه كن و از كسى كه بطايفه خود اعلام خطر كرد ولى نه از جن بود و نه از بشر ما را آگاه كن و از جايى كه آفتاب بجز يك بار به آن نتابيده ما را آگاه كن و از پنج جاندارى كه در رحم آفريده نشده‌اند ما را آگاه كن و از يك و دو تا و سه تا و چهار تا و پنج تا و شش تا و هفت تا و از هشت تا و نه تا و ده تا و يازده تا و دوازده تا . گويد : عمر مدتى سر به زير افكند سپس چشمهاى خود را گشود و سپس گفت : از عمر بن الخطاب چيزى پرسيديد كه نميداند ولى پسر عموى رسول خدا پاسخ شما را بسؤالاتى كه از من كرديد خواهد داد . پس آنگاه كس بنزد على عليه السّلام فرستاد و او را دعوت كرد چون تشريف آورد عرضكرد اى ابا الحسن گروه يهوديان از من چيزهائى پرسيده‌اند كه من به هيچ يك نتوانسته‌ام پاسخ بدهم و براى من به عهده گرفتند
الخصال ( فارسي ) — صفحة 533 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى