مگر ديده باشى كه در باغ و راغ * بتابد بشب كرمكى چون چراغ
يكى گفتش اى كرمك شب فروز * چه بودت كه بيرون نيايى بروز
ببين كاتشين كرمك خاك زاد * جواب از سر روشنايى چه داد
كه من روز و شب جز بصحرا نيم * ولى پيش خورشيد پيدا نيم
چو سلطان عزت علم بركشد * جهان سر به جيب عدم دركشد
همه هر چه هستند از آن كمترند * كه با هستيش نام هستى برند
بدان كه به تجلى ذات به اسم واحد قهار كه احد است همهء كثرات منمحى مىشوند و اين تجلى قيام قيامت كبراى انسانى است ، علامهء قيصرى در شرح فص آدمى فصوص الحكم گويد :
و يظهر هذا المقام - أى مقام الاحدية - للعارف عند التجلى الذاتى لتقوم قيامته الكبرى فيفنى و يفنى الخلق عند نظره ، ثم يبقى و يشاهد ربه بربه ، رزقنا اللّه و اياكم . ( ص 86 ط 1 ) .
ص 53 و چون ذو النور و نور يكى شود . . .
زيرا اينها احكام كثرت است چون قرب و بعد چه يكى را قرب و بعد نبود و از افاضه و استفاضه اثرى نماند .
ص 53 يعنى تشبيه و تنزيه .
يعنى در اول تشبيه و در دوم تنزيه چه آن كالعهن است و اين قاع صفصف فتدبر .
ص 53 و استدلال بثواقب كواكب متعذر باشد .
جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
( انعام 98 ) چنان كه از انواع بوصله و ديگر وسايل راهنماى بحرى .