سال هشتصد و شصت و ششم :
شيخ نور الدّين آذرى شاعر حمزه پسر علي ملك طوسى در هشتصد و شصت و شش در اسفراين مرد - مجالس . فرخيسار پسر ميرزا خليل در هشتصد و شصت و شش پادشاه شد و سى و هفت سال و كسري سلطنت كرد .
سال هشتصد و شصت و هفتم : سال هشتصد و شصت و هشتم :
شيخ خليل پسر شيخ إبراهيم شروانى كه در مرتبهء دوّم از دست قرايوسف پادشاه اوّل قراقوينلو خلاص شد ، و در هشتصد و بيست مرد ، شيخ خليل پسرش بجاى او نشست و چهل و هشت سال پادشاهى كرد و در هشتصد و شصت و هشت مرد ، و پسرش فرّخيسار بسلطنت نشست و در اوايل نهصد و شش در دست شاه إسماعيل كشته شد - لب .
سال هشتصد و شصت و نهم :
پيربوداق پسر ميرزا جهانشاه پسر قرايوسف چون معاش معقولى نداشت ميرزا جهانشاه او را از فارس به بغداد فرستاد ، در هشتصد و شصت و چهار ، و چون عقوق او باقى بود ، ميرزا جهانشاه در هشتصد و شصت و نه متوجّه بغداد شد و تا يكسال در بغداد نشست و پيربوداق در اندرون قلعه متحصّن بود و بعد از حرف صلح پيربوداق در قلعه را بگشود و برادرش محمّدى ميرزا بمشورت ميرزا جهانشاه در هشتصد و هفتاد بر سر او رفت و او را كشت - لب .
سال هشتصد و هفتادم :
در هشتصد و هفتاد محمّدى برادر پيربوداق بمشورت ميرزا جهانشاه بر سر برادر رفت و پربوداق به صلح خاطرجمع كرده غافل نشسته بود كه محمّدى آمده او را بكشت و ميرزا جهانشاه به تبريز آمده بشوكت تمام حاكم على الاطلاق شد و عراق عرب و عجم و كرمان و سواحل درياى عمان و آذربايجان تا سرحدّ روم و شام را متصرف و بعد از اين دولت او روى در انحطاط نهاد - لب .