تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
فرنگ است و از گفته و كردهء او تخلّف جايز نميدانند . در اين وقت پاپ مذكور مقرر كرده بود كه مالى جمع كنند از براى مدد جمعى كه بجهاد بروند ، و اين خدمت را به مردى دانى نيكان رجوع نمود و لوترن متوقع اين بود كه اين خدمت به او رجوع شود و چون نشد او را لجاج و عناد دامن‌گير شد ، و اعتقادات و أعمال مقرر حواريان را بر هم زد ، و هر چه پاپ گفت لوترن نقيض صريح او را گفت حتّى آنكه پاپ گفته بود كه عيسى جسم است موجود ، لوترن در مقابل گفت كه عيسى جسم است خيالى ، و اين مراتب در تاريخ پادرىكونى بكاف عجمى مذكور است ، و فقير از أوّل تا آخر اين تاريخ را ديدم از براى ضبط مذاهب مختلفه فرنگان ، و از آخر تا أوّل كه ملاحظه نمودم هشتصد فرقه شمردم ، و در هزار و پانصد و نود و نه ميلاد كلونى بهمرسيد .

سال هشتصد و شصت و چهارم :

ميرزا جهانشاه پسر قرايوسف پسر قرامحمّد ، پسر خود پيربوداق كه ملك فارس به او داده بود و پسنديده معاش نميكرد ، در سنهء هشتصد و شصت و چهار از آنجا اخراج كرده ببغداد فرستاد - لب .

سال هشتصد و شصت و پنجم :

در هشتصد و پنجاه و دو ميرزا الغ بيك عموى ميرزا علاء الدولة بن ميرزا بايسنقر ابن ميرزا شاهرخ با لشكرهاى ماوراء النهر بخراسان آمد بر سر ميرزا علاء الدوله و در چهارده فرسخى هرات جنگ كرد و ميرزا علاء الدوله را شكست و ميرزا علاء الدوله از او گريخت نزد برادرش ميرزا بابر رفت و ديگر روى دولت نديد و سيزده سال ديگر در قيد حيات بود ، از آن طرف به اين طرف ميرفت و با برادران ميرزا محمّد و ميرزا بابر مخالفت ميكرد با آنكه بفرمودهء ميرزا بابر ميل در چشمش كشيده بودند و بعضى اوقات ملازمت ميرزا جهانشاه ميكرد و در هشتصد و شصت و پنج بر كنار درياى قلزم در خانهء ملك بيستون مرد و نعش او را بهرات بردند ، ولادتش در هشتصد و بيست - لب . خواجه ابو نصر پارسا بعد از وى بجاى وى ابو نصر محمّد بن محمّد حافظى بخارى نشست در ثمانمأه و ستّين و پنج مرد - نفحات ملّا جامى .
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 420 | محمد باقر بهبودى / سيد عبد الحسين الحسينى خاتون آبادى