شيخ نجم الدّين دايه در آن زمان بود ، و او در كتاب مرصاد العباد آورده كه در شهر رى هفتصد هزار كس كشته شدند ، و بعد از يكسال لشكر مغول از راه دربند و دشت قبچاق بماوراء النهر مراجعت نمودند ، و ايران و توران هر دو بقبضه اقتدار چنگيز درآمد و سلطان جلال الدّين منكبرنى پسر سلطان محمّد خوارزمشاه در كنار آب سند در رجب ستّمائة و هيجده از او منهزم شده بهندوستان گريخت ، و چنگيز در ستّمائة و بيست و يك بخطا برگشت - لب .
سال ششصد و هجدهم :
فوت ياقوت خطاط ملكشاهى در ستّمائة و ثمانى عشر ، ملقّب بأمين الدّين و نحو را از ابن الدهان اخذ كرده بود ، خواجه جلال الدّين حسن بن محمّد بن حسن حاكم ششم ملاحده در ششصد و هفت حاكم شد ، و تبرّا نمود از طريقهء جدّ و پدر و او را نومسلمان خواندند ، و مساجد و حمامات بنا كرد ، در هر وجهى و يازده سال و نيم حكومت كرد ، و در ششصد و هجده مرد ، ولادتش در پانصد و پنجاه و دو ، و بعد از او خواجه علاء الدّين محمّد حاكم شد ، و در ششصد و پنجاه و سه كشته شد - لب .
سال ششصد و نوزدهم :
بناء سور قونيه به مباشرت علاء الدّين كيقباد سلجوقى ، و ابتداء سور اورنجان از اراضى دشت ، و موت شيخ روزبهان بقلى در شيراز - رومى .
سال ششصد و بيستم :
انهزام لشكر دشت در جنگهاى چنگيز خان و مستولى شدن غياث الدّين بر خوارزمشاه در فارس و كرمان و همدان ، و منهزم شدن شريف حسن از ملك مسعود در مكّه ، و مردن موفق بن قدامه شيخ قدس خليل ، و مردن بديع الدّين أحمد قزوينى من كبار الشافعيّه و يوسف بن يعقوب ملك عرب - رومى .
يوسف بن محمّد بن يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن رفيق ابن تومرت بعد از مردن پدرش محمّد بن يعقوب پادشاه شد در سال ستّمائة و نه ، و يوسف راحت دوست بود و به اين اعتبار دولت او ضعيف شد و در ستّمائة و بيست مرد ، و فرزندى از او نماند