سال ششصد و هشتم :
فوت هبة اللّه بن سنا در ستّمائة و هشت ، أبو المنصور چهار كس الصلاحىّ از امراى دولت صلاحيّه بود در ستمائة و هشت مرد ، هبة اللّه بن سنا الملك السعدي مصري شاعر در ستمائة و هشت مرد - خل .
در سال ستمائة و هشت لشكر تاتار داخل بلاد اسلام شده كردند آنچه كردند و ابن الأثير در كامل در ذكر اين سال و اين فتنه و در تهويل و شدّت اين فتنه داد سخن داده و اين فتنه را از فتنهء بخت نصّر و فتنه يأجوج و مأجوج و جميع فتن امتياز داده و اين فتنه حركت ناشايست خوارزمشاه است ، و قتل تجار چنگيز خان و ايلچى ايشان و تراشيدن ريش مصحوبان ايلچى ، و ميگويد ابن الأثير : اگر قايلى گويد كه از آن روزى كه اللّه تعالى عالم را خلق نموده تا به حال چنين كارى واقع نشده هر آينه صادق خواهد بود در اين قول ، زيرا كه در تواريخ مثل اين و آنچه نزديك باشد به اين فتنه نيست و كلام را طولى داده و ميگويد : من نميخواستم اين را نقل كنم أمّا نقل كردم و بعد از آن تفصيل را نقل مىكند - انتهى .
سال ششصد و نهم :
انتهاى ملك غوريان ستمائة و نه ، و تفصيلش اينكه محمود بن محمود بن سام بعد از عمّش شهاب الدّين أبو المظفر در ستمائة و دو پادشاه شد و هفت سال پادشاهى كرد و در ستمائة و نه مرد و مملكت غوريان بخوارزمشاهيان منتقل شد ، مدّت ملك غوريان شصت و چهار سال است .
اصل ايشان از پادشاه غور بود كه لشكر سلطان محمود غزنوى او را برانداختند نبيرهء او سورى بهند گريخت ، و او را پسرى بود سام نام مسلمان شد و تجارت ميكرد و او را پسرى حسين بكمالات آراسته ، و از راه دريا اراده غور كردند و كشتى شكست و خلاص شدند ، و بر در شهرى عسس ايشان را گرفت و بحبس انداخت هفت سال ، و پادشاه آن سال باطلاق زندانيان امر نمود او را بيرون كردند متوجّه غزنين شد ، و جمعى از قطاع الطريق او را اسب و سلاح دادند ، و طائفهء از لشكر سلطان إبراهيم