روضة اولى الأحباب . شيخ أبو سعيد أبو الخير مشهور و معروف در چهارصد و چهل مرد - نفحات ملّا جامى و دراز شرحى دارد . و شيخ أبو القاسم گرگانى با شيخ أبو سعيد معاصر بود - نفحات . شيخ أبو سعيد أبو الخير شيخ أبو عبد الرحمن سلمى را ديده ، و عبداللّه أنصاري گويد كه من دوبار أبو سعيد أبو الخير را ديدهام - نفحات .
أبو الحسن عليّ بن مثنىّ شيخ أبو سعيد أبو الخير بود ، أبو سعيد أبو الخير گويد كه من جوان بودم باستراباد نزديك علي مثنى درآمدم ، و او پيرى با فضل و شكوه بود با شبلى صحبت كرده بود و ميان ايشان نقارها رفته بود ، و در بر من نشسته بود درويشى مرا گفت : از پير أبو الحسن بپرس تا ما را از شبلى حديثى بگويد ، من گفتم : أيّها الشيخ ما را از شبلي حديثى بگوى ، گفت : چرا نخست از رسول صلى اللّه عليه و إله نگوئى كه بگو ؟ من گفتم : از هر دو بگوى .
سال چهارصد و چهل و يكم :
مودود بن مسعود بن محمود بر عمّ خروج كرد و بقصاص خون پدر او را با تمامت اولاد و ساعيان همه را بكشت ، و دختر چقر بيك را بخواست و از وى پسرى آورد و مسعود نام نهاد ، و مدّت هفت سال پادشاهى كرد ، و در رجب سنه احدى و أربعين و أربعمائة بديدن چقر بيك عزيمت كرد و در راه بقولنج مرد ، و پسرش مسعود طفل بود چند روزى بر وى هجومى كردند و آخر بر عمّ رجوع كرده عليّ بن مودود را پادشاه كردند ، و در چهارصد و چهل و سه منهزم شد چنان كه خواهى ديد - لب .
شيخ أبو إسماعيل مشهور بشيخ عمو از پيران عبد اللّه أنصاري است كه آداب و رسوم از او آموخته ، و شيخ أبو العباس نهاوندى او را عمو لقب نهاده ، و در چهارصد و چهل و يك مرد ، شيخ أحمد كوفانى خادم شيخ عمو بود - نفحات . ولادت شيخ أحمد نامقى جامى در چهارصد و چهل و يك ، و فوت در پانصد و سى و شش - نفحات .
سال چهارصد و چهل و دوم :
شيخ أبو عبد اللّه باكو : عليّ بن محمّد بن عبد اللّه معروف بابن باكو ، شيخ أبو عبداللّه خفيف را ديده بوده ، امام قشيرى و شيخ أبو سعيد أبو الخير را ملاقات كرده بود در