و يازده ماه بود - روضة الصفا .
سال چهارصد و سى و سوم :
مسعود پسر محمود غزنوى حاكم دوم يا سوم را بعد از آنكه محمّد برادرش را ميل كشيده بودند گرفته پيش محمّد آوردند ، و او مسعود را بقلعه فرستاد و در راه لشكريان او را كشتند در چهارصد و سى و سه ، سيزده سال حكومت كرد ، و محمّد بن محمود بن سبكتكين حاكم شد و در چهارصد و سى و چهار بر دست برادرزاده كشته شد - لب .
محمّد [ معتمد ] قاضى اشبيليه و قرطبه و ما والاهما از جزيرهء اندلس كه بهفت واسطه ميرسد بعطاف لخمى از اولاد نعمان بن منذر است آخر ملوك حيره ، و اين محمّد أوّل بار قاضى شد در قرطبه و اشبيليه ، و خوش سلوكى كرد ، يحيى بن عليّ بن حمّود كه منعوت بود بمستعلى حاكم قرطبه بود از بد سلوكى او بتنگ آمده در وقتى كه يحيى مست بود بر سر او رفته او را كشتند و معتمد را پادشاه كردند و صاحب اختيار شد .
و مردى پيدا شد كه او را خلف حصري ميگفتند دعوى كرد كه من هشام بن الحكمم ، و اين هشام بن الحكم مردى بود از بني اميّه كه در اندلس حاكم بود و آخر ملوك بني اميّه در اندلس و قريب بيست سال و كسري مفقود شده بود ، بقاضى گفتند كه هشام در مسجدى است در قلعه رياح ، او را فرستاد آوردند و او را پادشاه كرد بعد از اينكه خود صاحب اختيار و پادشاه بود و وزير آن مرد مجهول شد ، و بيست و چند سال هشام نامشخص حكومت كرد تا وزير مزبور كه قاضى باشد مرد در چهارصد و سى و سه و پسر قاضى أبو عمرو عباد بجاى قاضى نشست ، و أوّل خود را فخر الدوله نام نهاد و بعد از آن خود را معتضد لقب داد ، و در چهارصد و شصت و يك مرد - خل .
سال چهارصد و سى و چهارم :
محمّد بن محمود سبكتكين در عهد و حيات برادر چهار سال در غزنه حكومت كرد و به حكم برادرش نه سال محبوس بود ، و بعد از قتل مسعود يكسال ديگر حكومت كرد و در سنهء أربع و ثلاثون و أربعمائة بر دست برادرزاده كشته شد ، و مودود بن مسعود بن محمود خروج كرده در چهارصد و چهل و يك مرد به تقريبى كه بعد از اين مذكور خواهد شد - لب . شعبه دوم از سلاجقه حكّام كرمانند ، و أوّل ايشان قاورد است ، و قاورد