يهودى شيرهچى را خواستند ، به آنها حكم كردند مشروبات نفروشيد ، و على پاشا خان سرهنگ قزاق را با سوار قزاق مأمور كرده كه بروند در محلهء يهود و هرچه خمره و قرابهء مشروبات در شيرهخانهها باشد بشكنند . يهودىها بناى التماس را گذارده كه " اينكه حكم فرمودهايد مشروبات نفروشيم اطاعت داريم ، ديگر چرا اسباب ما را بكشنند و ضرر و خسارت وارد بياورند ؟ " . ايالت در جواب فرمودند " حال كه از ضرر مىترسيد چوب هم بخوريد " . حكم كرده تمام شيرهچىها را چوب زدند و بعد على پاشا خان و سوار قزاق ريختند در محلهء يهود ، شورش و شلوغ زيادى برپا شده بود ، از قرار مذكور قريب هزار تومان ضرر به شيرهچىها وارد آمده است ، بعد التزام سخت از آنها گرفتند كه ديگر مشروبات نيندازند و به احدى نفروشند ، حتى خودشان هم نخورند ، اگر يك بطرى مشروبات از خانهء هركس بگيرند خانهء او را خراب نمايند . ديروز ثانيا فرستادند يهودىها را حاضر كرده آن التزام را به آنها پس دادند التزام ديگر از آنها گرفتند كه مأذون باشند مشروبات بيندازند و حمل طهران و بوشهر و جاهاى ديگر بنمايند ولى در شهر به مسلمانان مرخص نيستند بفروشند ، باز اگر فهميدند كه به مسلمانان فروختهاند خانهء فروشنده را خراب خواهند كرد .
مورخهء روز دوشنبه سلخ شهر جمادى الاولى 1321 مطابق بيست و چهارم اگست 1903 .
از غره جمادى الاخرى 1321 مطابق 25 اگست 1903
كارهاى حكومتى از قرار سابق است . ديگر آنكه جناب علاء الدوله كه به ميرزا محمد خان مترجم بانك تغير كرده بودند يك ثوب سردارى به مشار اليه خلعت دادند .
ديگر آنكه چند روز است قوام الملك ناخوش و بسترى است و از منزل بيرون نمىآيد ، يك شب هم جناب علاء الدوله به ديدن مشار اليه رفتند . مبتلا به مرض اسهال است ، از قرار مذكور حال قدرى بهتر شده است .
ديگر آنكه حضرت اشرف اتابك اعظم چند خلعت به جهت بعضى از اهل شيراز بصحابت محمد طاهر خان پيشخدمت خود فرستادهاند ، دو سه روز است مشار اليه وارد شيراز شده است ، دو دانه عصا يكى به جهت آقا ملا احمد پيشنماز و يكى به جهت آقا سيد محمد پسر مرحوم حاجى سيد على اكبر پيشنماز ، يك ثوب جبه هم به جهت آقا ميرزا محمد شفيع ملك التجار ، يك قبضه شمشير به جهت ضرغام الدوله ايلخانى قشقايى . ديروز عصاها و جبه به صاحبانش به اطلاع جناب علاء الدوله داده شد ، شمشير را حامل خلعت خيال دارد به سرحد نزد ضرغام الدوله ببرد .
ديگر آنكه هفت نفر سارق ضرغام الدوله گرفته فرستاده بود درب خانهء محمد حسن بيگ كشكولى كه به شهر بفرستد . از قرار مذكور حاجى معين الشريعه فرستاده يا نوشته دو نفر از سارقين را از درب خانهء محمد حسن بيگ مرخص كرده بودند ، پنج نفر سارق ديگر را به شهر آوردند . ايالت محض آن دو نفر ديگر حاجى معين الشريعه را حاضر كرده حضورا خيلى تغير و بدحرفى به مشار اليه كردند .