ديگر آنكه قنسول روس دو سه روز است از بوشهر وارد شيراز شده است و در باغچهء صاحب ديوانى كه بيرون شهر است منزل دارد .
ديگر آنكه ايالت ديوانخانه در باغ حكومت معين كردهاند كه به هر كارى كه خودشان رجوع مىكنند رسيدگى نمايند ، اهالى آن مجلس برحسب حكم حكومت مشتمل است بر يكنفر شاهزادهء شيرازى كه محمد ميرزا باشد و از شاهزادگان ساكن شيراز است و يكنفر از اجزاى خود ايالت كه مفاخر السلطنه باشد و يكنفر مستوفى كه بصير ديوان باشد و يكنفر هم محرر از محكمهء جناب شيخ الاسلام . اينها همه روزه سواى روز جمعه از صبح الى بعد از ظهر مىنشينند و ايالت اغلب كارها را به ديوانخانه رجوع مىكنند .
ديگر آنكه چند نفر دزد از لشنى فرستاده بودند ، آنها را هم حبس كردهاند . ايالت حكم كردهاند كه سارقين را بخو كرده در شهر جاروب كنند .
مورخهء روز دوشنبه بيست و سيم جمادى الاولى سنه 1321 مطابق هفدهم ماه اگست 1903 .
شخصى كه با بچهء به سن شش هفت سال عمل شنيع كرده بود كسان آن بچه به ايالت عارض شدند ، ايالت آن شخص را حكم كرده چوب زده و مچ بريدند . از قرار مذكور آن شخص فوت شده است .
ديگر آنكه نصر الدوله كه جلو ايل عرب رفته بود مراجعت كرده هفده نفر دزد از عرب و بهارلو و غيره گرفته همراه خود به شهر آورده ، حكومت حكم كرده يكنفر از آنها را سر بريدند و دو نفر را دست و پى بريدند ، ما بقى را حبس كردهاند .
ديگر آنكه قنسول روس كه به شهر آمده از جناب علاء الدوله ديدن كرده بود ، ايشان هم دو سه روز قبل با سهم الدوله پسر خود قوام الملك بازديد مشار اليه رفته ، يك دسته موزيكانچى كه تازه آنها را عصرها در ميدان توپخانه مشق موزيك مىدهند آن روز حكم كرده به باغچهء منزل قنسول روس آمده در حضور خودشان موزيك زدند ، ساير قنسولهاى خارجه هم كه در شيراز هستند همه آن روز به ديدن قنسول روس آمده و حاضر بودند .
ديگر آنكه چند نفر از آدمهاى اجزاى ايالت عصر روز سهشنبه بيست و چهارم رفته بودند در باغچهء ميرزا محمود خان مترجم بانك كه آن طرف قرآن است مست كرده هرزگى زياد كرده و زخم به يكديگر زده بودند . ايالت فرستاده آنها را گرفته آوردند ، صبح روز چهارشنبه بيست و پنجم اول آنها را چوب زياده ( زده ) بعد فرستادند ميرزا محمد خان مترجم بانك را آورده حاضر كردند ، از او مؤاخذهء سخت كرده كه " تو چرا در باغچهء خود قهوهخانه ساختهاى كه هركس برود در آنجا و هرزگى نمايد ؟ " ، مىخواستند چوب به ميرزا محمود خان بزنند ، چوب و فلك هم حاضر كردند ، مشار اليه التماس كرده از چوب زدن او گذشتند ولى اين مسئله خيلى اسباب هتك آبروى رئيس بانك شده است ، به ميرزا محمود خان حكم كردند كه قهوهخانهء در باغچه را ببندد و يك چاتمه قراول هم از خودشان در آنجا گذاردند كه كسى نرود در آنجا هرزگى كند . پس از آن ايالت حضرات
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 714
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٧١٤