اعظم نمايند كه اتابك اعظم را نمىخواهيم . حال جناب علاء الدوله كاغذ رضايتنامه از طرف اعيان و اشراف فارس نوشته و دادهاند بعضى مهر كرده كه به طهران بفرستند . جناب امام جمعه و چند نفر ديگر مهر كردهاند ولى جناب آقا ميرزا ابراهيم كه حالا مجتهد بزرگ شيراز است مهر نكرده است .
ديگر آنكه معز الوزاره با رعاياى خودش گفتگويى داشته ، حكومت او را چوب زدهاند ، هنوز معلوم نشده كه تقصيرش چه بوده است . ديگر آنكه قنسول آلمان از طرف بوشهر ديروز وارد شده و در باغ رشك بهشت منزل گرفته است . ديگر آنكه نايب قنسول روس هم كه قرار بود از طهران بيايد وارد شده است .
ديگر آنكه در ميانهء اهالى فارس و شهر شيراز بواسطهء اين اغتشاش تبريز و اصفهان و يزد خيلى همهمه و گفتگو است . ديگر آنكه از قرار مذكور قوام الملك احضار به طهران شده است ، بيست روزه مهلت خواسته كه حركت نمايد .
مورخهء روز چهارشنبه دوازدهم شهر ربيع الثانى 1321 مطابق هشتم ماه جولاى 1903 .
از بابت حاجى عليقلى خان نايب الحكومهء لارستان كه در قلعهء گراش متحصن شده حكومت مىخواستند ظفر السلطان را با حسينقلى خان پسرزادهء مرحوم سهراب خان به لارستان بفرستند كه قرارى در كار حاج مشار اليه بدهند و آنجا را منظم نمايند ، بعد موقوف شد .
ديگر آنكه حاجى ميرزا احمد خان تاجر لارى كه در شيراز ساكن است از قرار مذكور مشار اليه بعضى كاغذها به حاجى عليقلى خان نوشته بوده ، كاغذ او را حكومت گرفته بودند ، فرستادند او را حاضر كرده مىخواستند چوب بزنند ، بعضى توسط كرده از چوب زدن او گذشتند ، حكم كردند اخراج بلد شود . مشار اليه رفت در منزل سهم الدوله پسر جناب علاء الدوله ، دو روز در آنجا توقف كرد بعد بواسطههاى زياد از تقصير او گذشتند ، بعد از چند روز خلعتى به او دادند . از قرار مذكور حاجى ميرزا احمد خان قرارى در كار حاجى عليقلى خان داده كه رفتن مأمورين موقوف شد .
ديگر آنكه چون جناب آقا ميرزا ابراهيم مجتهد تلگرافى كه به جهت كربلا از بابت رضايتنامهء خود ايالت و حضرت اشرف اتابك اعظم مىخواستند مهر كند نكرد چند روزى ميانهء ايالت و آقا ميرزا ابراهيم خيلى سخت بود ، بعد ايالت زورش به آقا ميرزا ابراهيم نرسيد از راه دوستى برآمده حال ظاهرا صلح كردهاند .
ديگر آنكه سيدهء جليله از طايفهء سادات مولا ادعايى به برادرشوهرش داشت ، چند مرتبه به ايالت عارض شد ، حكم كردند سيصد تومان بگيرد و مصالحه كند ، و حال آنكه آن زن معادل پنج هزار تومان از روى سند ادعا داشت ، قبول سيصد تومان را نكرد ، در ملاء عام آن زن بيچاره را حكومت واداشته چندين چماق زدند و او را حبس كرده حكم كردند دو نفر سوار او را از شهر خارج كند ، بعد سادات جمع شده خواستند بروند تلگرافخانه شكايت كنند ، به هزار زحمت سادات را آرام كرده و آن زن را مرخص نمودند .
ديگر آنكه چند روزى شهرت داشت كه قوام الملك را احضار به طهران كردهاند ، از قرار
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 710
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٧١٠