تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
شود ، از آنطرف به تحريك ميرزا محمد ميرزاى مشير الملك چند نفر از مباشرين و نوكر خودشان را مىانگيزند ، بناى فحاشى به حاجى محمد حسين و حاجى ميرزا حسن مينمايند و سفيد مهره عقب سر آنها زده نميگذارند آب بند را برگردانند . حاجى محمد حسين و حاجى ميرزا حسن مىآيند بشيراز و ميروند خدمت مشير الملك مراتب را اظهار مينمايند . مشير الملك هم ظاهرا اوقات تلخى مينمايند و مرتكبين را حاضر مينمايند . از قرار مذكور در حضور مشير الملك هم به حاجى ميرزا حسن و حاجى محمد حسين فحاشى مينمايند . آنها هم برخاسته ميروند خدمت نواب و الا مراتب را عرض مينمايند ، و نيز باز تمام ملاك ميروند در تلگرافخانه كه به حضور مبارك حضرت اقدس شهريارى مراتب را عرض كنند . سرهنگ تلگراف به نواب و الا اطلاع مىدهند ، نواب و الا هم مرقوم فرموده بودند كه ملاك مسجد بردى را ساكت نمايند و حتما مرتكبين را تنبيه خواهند فرمود . و آن چند نفر را از مشير الملك خواسته‌اند كه تنبيه شوند . ديگر آنكه سه هزار تومان تخفيف مالياتى به خشت و كمارج از ديوان التفات شد . ديگر آنكه جمعى از اناثيه در تلگرافخانه شورش نمودند و به حضور مبارك حضرت اقدس شهريارى بتلگراف عرض نمودند كه نان در شيراز بواسطهء اينكه مشير الملك و حاجى ميرزا كريم و ميرزا محمد گندم انبار كرده‌اند ، گران شده است و ما بيچارگان قوهء گذران نداريم . جناب مستوفى الممالك هم تلگرافى به نواب و الا و تلگرافى به قوام الملك فرموده بودند كه اين شورش چه معنى دارد ؟ . گويا چنين جواب داده بودند كه " جمعى بيچارگان به خيال اينكه ديوان به هركس التفاتى مىكند اين غوغا را مىنمايند بلكه گذرانى عايدشان شود " . و ليكن از قرار حدس قوام الملك مىگويند اين زنها را مشير الملك تحريك كرده است كه غوغايى برپا شود كه عارضين و شكايت‌كنندگان از خودش پايمال شوند و حكومت را مشغول كار ديگر نمايند . ديگر آنكه طايفهء عرب در بوانات و قنقرى بناى شرارت و دزدى گذارده‌اند . ديگر آنكه جمعى از طايفهء فارسىمدان قشقايى كه در نزديكى كمارج ساكن ميباشند دهى را كه به چنار فارياب مسمى است ميچاپند ، تمام دواب آنها را مىبرند ، اهل آن ده هم عقب پى ميروند و امداد از كازرون ميطلبند ، جمعيتى از كازرون هم مطلع ميشوند و اطلاع به حسن عليخان خشتى ميدهند . او هم جمعيتى برداشته ميرود ، متفق ميشوند و مىرسند به دزدان . بناى جنگ مىشود ، دو نفر از دزدان كشته مىشوند و تمام مال را پس ميگيرند مىآورند به ده . ديگر آنكه ايل قشقايى را با حكومت كازرون و ممسنى به نواب نوذر ميرزا واگذار فرمودند . حكومت داراب و بهارلو به محمد تقى خان واگذار نمودند .

از 7 ربيع الثانى تا 8 جمادى الاولى 1292

چاپار تجارى ايرانى كه از طهران به شيراز مىآمد در گردنهء كولىكش كه ميانهء ده‌بيد و حانه‌خوره است از قراريكه معلوم شده طايفهء عرب او را كشته‌اند و به قدر پنج هزار تومان جواهر از مال حاجى ميرزا كريم صراف داشته به سرقت برده‌اند . چون خبر به عرض حضرت و الا رسيد سى نفر
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 30 | على اكبر سعيدى سيرجانى