جلو رئيس گمركات بوده كه يكديگر را مىديدهاند ، سارقين به قنسول آلمان كارى نكرده و مشار اليه را مخصوصا برهنه كردهاند .
ديگر آنكه از بابت اينكه حضرات تنگستانى ريختهاند در باليوزگرى بوشهر و يك اسب دولتى را گلوله زدهاند از طهران جناب مشير الدوله متصل با سركار و الا مؤيد الدوله و دريا بيگى سوال و جواب مينمايند . سركار و الا مؤيد الدوله مىگويند اگر دريا بيگى ميخواهند به جهت تنبيه و تأديب حضرات تنگستانى به دشتستان برود تمام ماليات دشتى و دشتستان را سند به من بسپارد كه از عهده برآيد آنوقت برود و الا من خودم از عهدهء تنبيه و سياست حضرات تنگستانى مىتوانم برآيم . دريا بيگى ميخواهد از بابت ماليات دشتى و دشتستان چيز كمى بدهد و آنجا را بردارد .
همين قسم در گفتگو هستند ، از قرائن خارجه كه معلوم مىشود اين شورش و شرارت حضرات تنگستانى به تحريك دريا بيگى بوده است .
مورخهء روز چهارشنبه بيستم و سيم جمادى الاول سنهء 1318 مطابق نوزدهم سپتمبر 1900 .
شهر و بيرونها خيلى شلوغ است ، پست ايران را كه دو هفته قبل به طهران مىرفته ميانهء آباده و ايزدخواست برهنه كردهاند . ديگر آنكه چاپار انگليس را كه از شيراز به طرف طهران مىرفته ميانهء ايزدخواست و اين آباد دزد زده ، از قراريكه معين كردهاند سارقين طايفهء قشقايى و از عملهجات صولت السلطنه بودهاند ، خود صولت السلطنه هم رفته به اصفهان ، همراه نصير الملك به طهران رفته است .
ديگر آنكه چند روز قبل چند نفر دزد بالاى دروازهء كازرون ريختهاند كه الاغهاى رعايا را ببرند ، رعايا نزاع كردهاند ، دو نفر از رعايا را كشته و سه نفر را گلوله زدهاند و الاغهاى رعايا را بردهاند . از قرار تحقيق سارقين از طايفهء قشقايىاند ، ابدا اعتنايى نه در شهر و نه در بيرون به حكومت ندارند . الان كسى شب جرأت از شهر بيرون رفتن را ندارد مگر با استعداد . در شهر هم هر شب الواطها زخم مىزنند ، كسى هم چندان متعرض آنها نمىشود .
ديگر آنكه چون از دريا بيگى گمركات و بنادر را گرفتند و جهاز دولتى نيز سپردهء رئيس گمرك بوشهر شد ديگر دريا بيگى در بوشهر هيچ كاره بود ، فقط حكومت بوشهر را داشت و مداخلى نداشت ، لابدا حضرات تنگستانى را محرك شد كه بيايند اين حركت را در باليوزگرى بوشهر بنمايند كه به اين دستاويز حكومت دشتى و دشتستان را به او برگزار نمايند . از طهران هم تلگراف به او كردند كه برود حضرات تنگستانى را تنبيه نمايد ، جواب داد كه تا من حاكم دشتى و دشتستان نباشم نمىتوانم اين كار را بكنم . از طهران هم خواهش از سركار و الا مؤيد الدوله كردند كه حكومت آنجا را به او بدهند ، ايشان گفتند چون اعليحضرت همايونى و صدر اعظم در طهران نيستند اگر بخواهم ايراد بگيرم از تنبيه تنگستانىها مىگذرد ، لابد شده حكومت دشتى و دشتستان و تنگستان را به دريا بيگى واگذار كردند كه معجلا برود آنها را تنبيه نمايد كه اسباب راحت باليوزگرى بشود .
ديگر آنكه ميرزا على اكبر نامى سابقا سرباز بوده و اين اوقات درويش شده بود و در منزل
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 619
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦١٩