كه در شيراز بودند دعوت نمودهاند .
مورخهء روز چهارشنبه يازدهم شهر ربيع الثانى 1318 مطابق هشتم ماه اگست 1900 .
چند شب قبل در منزلى كه قريب مسجد مشير الملك است مطرب يهودى بوده ، آقا ميرزا محمد على پيشنماز كه در مسجد مشير نماز ميخواند از درب آن خانه عبور مىكند از قرار مذكور صداى مطرب را شنيده با اتباع ميريزند در خانه مطربها را كتك زياد زده متفرق مىكنند و اهل خانه را هم اذيت كرده بعضى از اسباب آنها را هم اتباع ميرزا محمد على بردهاند .
ديگر آنكه شب سهشنبه هفدهم سركار و الا مؤيد الدوله مهمان قوام الملك بودند در منزل نه در باغ ، اسباب چراغان و آتشبازى هم حاضر كرده بود ، ليكن تا به حال هيچ يك از حكام در خانهء قوام الملك مهمانى نرفته بودند ، اگر ميهمان قوام الملك ميشدند در باغ بيرون شهر ( بود ) اين فقره در انظار مردم اسباب حيرت شده است .
ديگر آنكه محض اين شهرت بىمعنى كه در پاريس به جهت اعليحضرت همايونى برپا شده است ، مخصوصا ديروز تلگرافا از ده بيد خبر رسيد كه اعراب ريختهاند در ده بيد و اطراف دهات آنجا را غارت كردهاند و خيلى شلوغ مينمايند . به حكومت اطلاع دادند حكومت هم حكم سخت به جناب قوام الملك كردهاند كه آنجا را منظم نمايد .
مورخهء روز پنجشنبه نوزدهم شهر ربيع الثانى سنهء 1318 مطابق شانزدهم اگست 1900 .
حاجى سيد حسن نام كازرونى كه سيد فضولى مىباشد و خود را بسته به علما مىداند رفته بود در مجلس جناب مستشار الملك و از بابت وظيفههاى سركارى سال حكومتى سركار و الا فرمانفرما كه نمىدهند فضولى كرده و نسبت به جناب مستشار الملك خيلى بىاحترامى كرده بود .
مستشار الملك هم حكم كرده سيد را از مجلس بيرون ميكشند . در اين بين جناب قوام الملك مىرسند و سيد را دوباره در مجلس مىآورند كه اصلاح نمايد ، ثانيا پسر سيد هم در مسجد حاضر بوده خيلى فضاحى مىكند ، جناب مستشار الملك خيلى از اين فقره متغير شده و ميخواست تلگراف به طهران نمايد و از پيشكارى خود استعفا نمايد ، يك دو روز هم در مجلس وزارت حاضر نشده و در هيچ كارى اقدام نكرد ، بعد بعضى از اشراف ميانه افتاده نگذاردند استعفا نمايد ، از آنطرف هم سيد جمعى طلاب را برداشته ميروند در مدرسهء آقا بابا خان مينشينند كه ما مستشار الملك را نمىخواهيم . از قرار مذكور جناب حاجى سيد على اكبر پيشنماز آمده آنها را از مدرسه بيرون آوردند . اين فساد و فتنه به تحريك نصير الملك بتوسط بيگلربيگى برپا شده است . نصير الملك به خيال اينكه طلاب را تحريك كرده بروند از بابت وظيفههاى سركارى گفتگو كنند و به مستشار الملك سخت بگيرند كه يا مستشار الملك از پيشكارى خود استعفا كند يا اينكه او را بىاحترام كرده باشند .
ديگر آنكه شخص ارسىدوزى شاگرد خود را كه به سن سيزده سال بوده با مشتهء ارسىدوزى به گوش او مىزند ، فورا فوت مىشود . كسان پسره به حكومت عارض شدهاند ، شخص ارسىدوز
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 616
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦١٦