سال 1317 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز
از غرهء محرم 1317 مطابق 11 مى 1899
چند شب قبل اكبر دايى محمد كه يكى از الواط مشهور شيراز است با چند نفر اراذل ديگر و ميرزا على نام كه يكى از متوليان شاهچراغ بود در مجلس درب دروازهء سعدى ميهمان بودند ، آخر شب مست مىشوند ، اكبر دايى محمد به ميرزا على و آن چند نفر ديگر زخمى مىزند ، به ميرزا على بعد از زخم زدن لگدى هم به پهلويش زده بوده است بدان جهت چند روز خون از حلق مشار اليه آمده و فوت شده است . تمام متوليان شاهچراغ جمع شده بودند از اهل شهر هم ازدحام و جمعيت زيادى در شاهچراغ شده بود . مىخواستند اكبر دايى محمد را بگيرند ، او هم فرار كرده رفته در سيد حاجى غريب بست نشسته است . دو سه فقره مىخواستند او را از سيد حاجى غريب بيرون بياورند ، الواط اطراف سيد حاجى غريب به حمايت اكبر دايى محمد مانع شده بودند ، نزديك بود فساد كلى برپا شود . اين اكبر دايى محمد مكرر در شيراز از اين شرارتها كرده است . يك مرتبه هم مرحوم معتمد الدولهء ثانى يك دست او را با پى پاهايش بريده است ، يك مرتبهء ديگر هم محض شرارت زياد در حكومت جناب نظام السلطنه ساعد السلطنه او را گلوله زده و جان سالم كرده ، با اين حالتها باز دست از هرزگى برنداشته و نمىدارد .
ديگر آنكه ميرزا مهدى كه قاتل شاهزاده آقا بود در شيراز هرچه خواستند او را قصاص نمايند علما مانع بودند ، از طهران حكم شد او را به طهران بفرستند كه در آنجا بعد از ثبوت قصاص شود . حكومت مشار اليه را تحت الحفظ با سوار و تفنگچى روانهء طهران نمود . از قراريكه در شيراز شهرت دارد او را در عرض راه كشتهاند .
ديگر آنكه از اول ماه محرم در عمارت حكومتى تعزيه مىخوانند و شبها هم روضهخوانى و سفره داده مىشود .
ديگر آنكه مأمورانى كه به جهت تحقيق و گرفتن قاتلين حضرات ممسنى رفته بودند هيچ كدام زورشان به طايفهء درهشولى نرسيده ، حتى آدم حكومتى را هم گرفته نگاه داشتند و بىاعتنايى كلى نسبت به حكومت كردهاند . على الظاهر كارهاى حكومتى چندان سر و صورتى ندارد تا بعد چه پيش آيد .
ديگر آنكه شيخ بچهاى كه از مشايخ اعراب سمت شوشتر و محمره است چون با شيخ خزعل نزاع كرده از طهران حكم شده بود او را بگيرند و به طهران بفرستند . در بهبهان مشار اليه را