ديگر آنكه شهر و بيرونها بالفعل خيلى بىنظم و مغشوش است ، هر شب در شهر آدم مىكشند ، همان شب اول ورود حكومت شخصى با پيشتاب گلوله به سينهء شخص ميوهفروشى مىزند فورا كشته مىشود . فرداى آن شب قاتل را گرفته نزد حكومت آوردند ، حكومت حكم كرده سر او را بريدند . و نيز يك نفر ديگر را هم شب هنگام در شهر كشتهاند ، هنوز قاتل او پيدا نشده . دو نفر را هم زخم زدهاند كه قريب به موت هستند . يك نفر را هم در بيضا كشته به شيراز آورده بودند . هفتهء قبل هم شاهزاده آقا پسر صدر شيرازى را كشتند كه راپرت آن عرض شده است و هنوز معين نيست كه حكومت چه حكمى دربارهء ميرزا مهدى نام قاتل او بنمايد . در همين چند روزه چندين خون ناحق در شيراز واقع شده است . از قراريكه افواها در شهر شهرت دارد اين بىنظمىها و اغتشاش تمام به تحريك پسران قوام الملك و اتباع ايشان است . يك ساعت از شب گذشته كسى جرات نمىكند در شهر از خانه بيرون برود . اين است حال حاليهء فارس تا بعد چه شود .
ديگر آنكه روز ورود جناب نظام الملك قوام لشكرنويس فارس است و زين العابدين خان كه حاكم آباده است و از اقوام جناب نظام الملك و از طايفهء نورى هستند ، عوض بيگلربيگى جلوى جناب نظام الملك افتاده بودند ، كسبه و اهل شهر را معرفى مىكردند . بيگلربيگى و انتظام الممالك پسران قوام الملك با نصير الملك قهر كرده از بالاى تنگ الله اكبر از راه ديگر به شهر آمدند . جناب نظام الملك ملتفت مىشود در سلام خلعت به بيگلربيگى مىدهد و خيلى استمالت و مهربانى مىكند .
ديگر آنكه جناب نظام الملك ساعت ورود به شهر فورا سلام مىنشيند ، مثل شاهزادگان در سلام روى كرسى نشسته و عكس اعليحضرت همايونى را عقب سر خود وامىدارد . هيچكس از حكام سواى شاهزادگان ، در سلام روى كرسى ننشسته بود .
ديگر آنكه تا به حال نصير الملك را در كار وزارت نياورده است و خيال دارد كه پيشكارى را به نصير الملك ندهد . كارها على العجاله خيلى مغشوش است .
ديگر آنكه بيشتر از مستوفيان و ميرزاها كه اقوام ميرزا مهدى قاتل پسر صدر مىباشند در مسجد نو ازدحام كردهاند و مىگويند ميرزا مهدى قاتل نيست . علماى شهر هم متفقا فتوا دادهاند كه نبايد ميرزا مهدى را بكشند چونكه قتل عمدى نبوده و بر خطا بوده است . ولى شاهزادگان و شيخ الرئيس كه خودش از سلسلهء شاهزادگان و علماست عقب كردهاند كه ميرزا مهدى را بكشند ، از صدرات عظمى هم تلگراف به حكومت شده كه بعد از آنكه محقق شد ميرزا مهدى قاتل است آنوقت قصاص شرعى شود .
مورخهء روز پنجشنبه دويم شهر ذيحجه الحرام سنه 1316 مطابق سيزدهم ماه اپريل 1899 .
هنوز جناب نظام الملك حكمى از بابت نظم شهر و بيرونها نكردهاند و به طريق سابق كمال مغشوشى را دارد .
ديگر آنكه چند شب قبل شخص توپچى با شخص شاگرد خبازى گفتگو مىكند ، با قمه به
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 563
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٦٣