پسر داراب خان قشقايى سپردهاند .
ديگر آنكه عاليجاه فخامت همراه مستر پروس وارد شيراز شد ، با كمال رفاهيت با مستحفظ بطور چاپارى روانهء بوشهر گرديد .
مورخهء روز سهشنبه پنجم ماه جمادى الاول سنه 1314 مطابق سيزدهم ماه اكتبر سنه 1896 .
از 6 جمادى الاول 1314 مطابق 14 اكتوبر 1896
از قراريكه از بيرونها خبر رسيده باران خيلى آمده است بلكه طرف لارستان آنقدر باران آمده كه بركههاى آنجا پر شده است ولى اين باران بىموقع به جهت حاصل صيفى بسيار بد است ، هرچه از دست غارت عرب بيرون برود باران خراب خواهد كرد .
ديگر آنكه عبور تمام طوايف عرب از بلوك فسا مىباشد حاصل شتوى آنجا را در بهار خراب كردهاند و چرانيدند ، حاصل صيفى حاليه را هم كه مراجعت به گرمسيرات مىكنند تماما بردهاند ، كمترى از دهات فسا است كه خرابى نرسانيدهاند ، حاصل صيفى فسا هم ذرت و پنبه و شلتوك است يا حمل كرده بردهاند يا آنكه چرانيدهاند يا به دهات فروختهاند . تمام اهل فسا شكسته و آمدهاند به شيراز كه اظهار تظلم نمايند . از قرار مذكور محرك دارند ، چونكه در اين مدت چنين خرابى نرسانيده بودند . قوام الملك هم خودش و هم اجزايش محرك هستند كه مخصوصا خرابى به بلوك فسا برسانند .
ديگر آنكه ميرمحمد شريف خان عرب را قوام الملك محض اينكه عملهجاتش دهات فسا را غارت كرده بودند به حكم حكومت گرفته حبس كرد ، چون خود قوام الملك با ميرمحمد شريف خان عداوت دارد به جهت مشار اليه اسبابچينى پيش حكومت كرده بود ولى بعضى به حكومت عداوت قوام الملك را نسبت به مشار اليه رسانيده بودند ، حكومت هم فرستاد ميرمحمد شريف خان را از منزل قوام الملك آوردند و در محبس حكومتى حبس كردند تا قرار خسارت بلوكات را بدهند .
ديگر آنكه حاجى ميرزا خليل پسر حاجى ميرزا كريم صراف كه از تجار معتبر است ، رعاياى مشار اليه مأمور حكومتى را زده بودند ، و از او مقصرين را خواسته بودند ، به سر وعده حاضر نكرده بود . جناب ناظم الدوله او را حاضر كرد بعد از تغيرات زياد مشار اليه را چوب زيادى زده و التزام گرفتند كه مقصرين را اگر حاضر نكند از اين بيشتر تنبيه شود . بعد به جناب ناظم الدوله حالى كردند كه تاجر بوده و تنبيه مشار اليه بى جا بوده است ، خلعتى جناب ناظم الدوله به جهت مشار اليه فرستادند محض اينكه خيلى بىآبرو شده است .
ديگر آنكه دو نفر مقصر در مسجد مشير الملك بست بودند مؤتمن الوزاره و پسرش رفته نوشته به آقا ميرزا محمد على پيشنماز داده و مقصرين را از بست بيرون آورده به حكومت سپردند و حكومت هم آنها را حبس كردهاند . حاجى سيد على اكبر پيشنماز كه اين خبر را شنيد سر و پاى برهنه رفته است درب خانهء مؤتمن الوزاره پسرش را گرفته كتك زياد زده برداشته مىبرد منزل آقا ميرزا محمد على كه در آنجا حبس كند ، ديگر بعضى توسط كرده پسر مؤتمن الوزاره را رها مىكند .