از نقد و جنس و قاطر و الاغ هرچه مىبينند مىبرند ، نواب و الا عين الملك به جهت نظم آن صفحات رفتهاند تا بعد از رسيدن ايشان چه پيش آيد .
ديگر اينكه امسال تاكنون به اين اطراف نيامده و خيلى ملاك از اين جهت انديشه دارند اگر به جهت زراعت ضرر دارد جهت كر ملخ خوب است ، اميد است كه كر ملخ خراب و ضايع گردد .
ديگر اينكه روز جمعه سيم رجب سركار و الا ركن الدوله و مستشار الملك را از طهران در تلگرافخانه حاضر كردند حضور اطمينان از بابت سال نو دادهاند ، خود اعليحضرت همايونى قسم ياد كردهاند و حضرت اشرف صدر اعظم بهمچنين ، كه سال نو يقينا خودت حاكم هستيد در صدد مساعده و باقى خود باشيد . ولى باز هم اعتماد به اين تلگرافات نيست .
ديگر آنكه چند روز قبل شخص مقصرى را حكومت از داروغه خواستند ، داروغه مقصر را در پشت حمام شاهچراغ مىگيرد خواسته ببرد چند نفر الواط كه اسم يكى از آنها سيد موچول مىباشد با برادرانش مىريزند مقصر را از داروغه مىگيرند دو سه زخم منكر به داروغه زده و به قدر واقع هم مشار اليه را مىزنند ، متوليان سيد ميرمحمد داروغه را از دست الواط خلاص مىكنند ، الواط آن مقصر را برداشته با خودشان مىروند در شاهچراغ بست مىنشينند . تاكنون كه در آنجا هستند و حكومت هم عجز از گرفتن آن الواط دارد ، داروغه هم به حالت خراب در خانهء خود مشغول معالجه است .
ديگر آنكه ميرزا آقاى تاجر مشهور به ترياكى كه مبالغى به بانك شاهنشاهى مديون است و در مسجد نو بست است از طهران مستر دالتين نايب بانك و ميرزا ابو الحسن خان مترجم بانك آمدهاند كه قرارى بدهند و از دولت عليهء ايران حكم مؤكد به حكومت گرديده كه تقويت كند ، مستشار الملك فرستاده كه ميرزا آقاى تاجر را اطمينان داده از بست بيرون بياورند ، مطمئن نشده و ( گفته است كه قرار ) من همان قرارى است كه قبل با حضور امام جمعه گذاردهام از بست بيرون نخواهم آمد " ، بعد از اين جواب از طرف حكومت يك نايب با يك عده فراش فرستادهاند در مسجد نو كه آب و نان روى ميرزا آقا ببندند بلكه بيرون بيايد ولى مشكل است كه بيرون بيايد .
ديگر آنكه پسر ايلخانى قشقايى به جهت وصول ماليات از طايفهء درهشولى كه در خاك بهبهان نشستهاند رفته بود ، آقا كيخا كلانتر طايفهء درهشولى اعتنايى به او نكرده جواب كرده به حمايت منتصر الملك حاكم بهبهان ، پسر ايلخانى پيغام به توسط ميرزاى خود پيش منتصر الملك مىفرستد كه آقا كيخا را بفرستيد تا حساب او را كرده ماليات او را گرفته باشيم منتصر الملك ميرزاى پسر ايلخانى را نگاه مىدارد ، پسر ايلخانى كه اينقسم مىبيند مىريزد روى خانههاى آقا كيخا و درهشولى ، آنها را مىچاپد . منتصر الملك به حمايت آقا كيخا با جمعيت بهبهانى و سر بازار شهر بيرون مىآيد با پسر ايلخانى جنگ مىكند ، چند نفر از طرفين كشته مىشود ، طرفين تلگراف به حكومت كردهاند ، قرار است مأمورى از حكومت برود رسيدگى نمايد .
ديگر آنكه پسر ايلخانى از بهبهان به فيروزآباد رفته است كلانتران عرب و قشقايى اجماعا
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٩٧