ما قوهء مقابله با حسين خان را نداريم ، يا استعدادى از عرب و باصرى و غيره به جهت ما ميفرستيد كه برويم با حسين خان جنگ كنيم يا اينكه از شش ده حركت نخواهيم كرد " . اين كار اسباب اغتشاش كلى در آن صفحات است .
ديگر آنكه طايفهء بهارلو و داراب را به محمد خان كه در حكومت سابق سركار و الا ركن الدوله بيگلربيگى شهر بود دادهاند . ايلات اربعه كه عرب و باصرى و اينالو و نفر باشد با لارستان و جويم و بيدشهر به نواب عين الملك واگذار شده ، كازرون را به نواب نصر الله ميرزا پسر كوچكتر از نواب عين الملك دادهاند و خودش هم چند روز است به كازرون رفته . قرارومدار ايل قشقايى همين قسم معوق است ، قرار است كه ايلخانى قشقايى را اطمينان داده تا از طهران مراجعت نمايد . اين چند روز باز ميانهء سركار و الا ركن الدوله و مستشار الملك كدورت است ، حتى به تلگرافخانه هم رفته و شكايت كرده كه خود را بىرجوع نمايد . همه كس اين اوقات در تكليف خود حيرانند .
ديگر آنكه اين چند روز كه قوام الملك از ايلات خمسه استعفا داد و رفت به بوشهر خيلى اغتشاش در ايلات واقع شده و هر روزه خبر بىنظمى آن صفحات ميرسد .
ديگر آنكه از قراريكه از كرمان خبر رسيده خيلى هتك آبروى صاحب ديوان شده است ، بواسطهء نداشتن پول قوهء حركت ندارد و فرمانفرما كه تازه حاكم شده معطل است كه صاحب ديوان حركت كند كه او هم از طهران حركت نمايد .
ديگر آنكه مستشار الملك به كلى از وزارت فارس استعفا كرده و در تدارك رفتن به طهران است . سركار و الا ركن الدوله تلگراف كردهاند نصير الملك كه در سال حكومت نظام السلطنه رئيس دفتر بود از طهران بيايد . تا چند ماه ديگر اغتشاش كلى در حكومت ايشان خواهد شد .
ديگر آنكه از قرار مذكور امام قلى خان و عبد الله خان و بهادر خان خوانينى قشقايى رفتهاند در فيروزآباد و آنجا را غارت كردهاند و دور ايل بيگى پسر ايلخانى را محاصره كردهاند ، به حكومت عارض شدهاند ، ايشان مأمور معين كرده كه بروند تحقيق نمايند .
ديگر آنكه ملخ اغلبى از بلوكات دور شهر را خراب كرده و حال هم مشغول خوردن حاصل است .
ديگر آنكه مستشار الملك كه از پيشكارى فارس استعفا كرده بود و از طهران حكم شد كه حكما بايد بمانى . هرچه كرد كه برود ممكن نشد . عاقبت چند نفرى ميانه افتاده ميانهء او را با سركار و الا ركن الدوله صلح دادند و خلعتى هم به ايشان دادند . دو روز است كه به دفترخانه ميرود و مشغول كار است .
ديگر آنكه اموال خانهء ميرزا محمد شفيع پسر حاجى محمد صادق تاجر اصفهانى را كه در حكومت جناب نظام السلطنه سرقت كرده بودند ، اين چند روزه دزد آن را كه قلى خان نامى از طايفهء كرانى و چند نفر ديگر بوده داروغه پيدا كرد ، سارقين را گرفته و تنخواه تماما در خانهء يهوديها بدست آمد ، بيشتر از اين اسباب در مسجد يهوديها كه خود يهوديها پنهان كرده بودند پيدا شد و به صاحبش مسترد گرديد . بعضى جواهرآلات قلم داد كرده بود ، سارقين حاشا دارند كه چنين چيزى
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٨٢