تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
سوارهايى كه تعاقب او بودند او را خواسته بودند بگيرند فرار كرده ميرود به باغ رحمت‌آباد امام جمعه ، به حوالى آنجا كه ميرسد سوارها او را دستگير مينمايند . آدمهاى امام جمعه خبردار ميشوند ميريزند سوارها را ميزنند و ملا برفى را ميگيرند مىبرند پيش امام جمعه ، به سركار و الا ركن الدوله خبر ميدهند ، ايشان هم ميفرستند كه حكما ملا برفى را از آنجا بكشند بياورند . امام جمعه تا خبردار مىشود آدمى پيش مستشار الملك كه وزير فارس است ميفرستد ، او هم پيشخدمتى مىفرستد كه ملا برفى را بياورند منزل خودش . سوارها خواسته بودند كه از دست پيشخدمت بگيرند ، باز نداده بودند ملا برفى را مىبرند منزل مستشار الملك . سركار و الا خيلى از حركات امام جمعه متغير است ، دور نيست ميانهء ايشان با امام به هم بخورد . ديگر آنكه جميع صاحب‌منصبان نظامى به جهت نرسيدن حقوق خود شكايت دارند . قريب شش ماه است كه مواجب و جيرهء سرباز و سواران مأمور فارس نرسيده است ، متصل در سوال و جواب هستند ، مستشار الملك هم جواب ميدهد كه يك دينار نيست كه بدهم . همه حيران هستند . ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيده تجار يزد و كرمان و مشهد مقدس از بابت صد پنج ترياك شاكى شده‌اند . ديگر آنكه سه چهار روز ملخ دريايى زيادى از سمت گرمسيرات آمد و به طرف فسا و داراب رفت ، خرابى در حوالى شيراز نكرد . از قراريكه نوشته‌اند ملخ سمت داراب برگرفته و به طرف فسا و خفر آمده و خرابى زياد رسانيده است . مگر خداوند رحمى به اين خلق بيچاره بنمايد و الا حكومت از يك دينار مالياتش گذشت نخواهد كرد . ديگر آنكه چند روز بود حكومت كه با قوام الملك به جهت عمل كلانترى شهر شيراز و حومه و ايلات خمسه گفتگو ميكردند ، تا عاقبت الامر اضافه هم قبول كرد و تمسكات خود را داد ، يك مرتبه سركار و الا ركن الدوله بدون جهت فرستادند ريحان خان بهارلو و عباس قلى خان اينالو را كه در حبس قوام الملك بودند به زور بردند كه نبايد اينها در حبس شما باشند ، ولى بهانه بود . قوام الملك هم قهرا بدون تدارك پسران خود را برداشته روانهء بوشهر گرديد . سركار و الا ركن الدوله هم اعتنايى به مشار اليه نكرده ايلات اربعه مثل عرب و باصرى و اينالو و فيلى را به نواب عين الملك دادند ، ايل بهارلو و داراب را هم به اسد الله ميرزا پسر كوچك خود واگذار نمودند ، ميرمحمد شريف خان عرب و ريحان خان بهارلو و غره خان بهارلو را با چند سوار و يك توپ سوزنى فرستادند كه حسين خان بهارلو را بگيرند . امسال هم مثل سه سال قبل اغتشاش كلى واقع خواهد شد . بيچاره ملاك كه تمام هستند تمامتر خواهند شد . شهر را هم هنوز به كسى واگذار نكرده‌اند ، به همان محمد حسن فراشباشى است . از اين حركت سركار و الا ركن الدوله مستشار الملك خيلى رنجيده است ، چونكه بىاطلاع مشار اليه شده است . ديگر آنكه ريحان خان بهارلو و ميرمحمد شريف عرب به نواب عين الملك نوشته‌اند كه " ما تا شش ده فسا آمده‌ايم ، پنج شش فرسخ به خاك داراب مانده توقف كرده‌ايم چونكه حسين خان بهارلو شنيده است كه ما آمده‌ايم به جهت گرفتن او و او خبردار شده جمعيت زياد دور خود جمع كرده و
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 481 | على اكبر سعيدى سيرجانى