صمصام الملك را نايب الحكومه كردند كه به معاونت حاجى نصير الملك شهر و بيرونها را منظم دارد تا ورود معزى اليه . نواب و الا معتمد الدوله همينطور ناخوش حال هستند و از اندرون بيرون نيامدهاند .
ديگر آنكه اين چند نفر بندباز از خانهء دندانساز بيرون آمدهاند و در خانهء شخصى ارمنى قريب به ارگ كريم خانى ميخواستند مجددا اسباب بندبازى فراهم بياورند ، ميرزا هدايت الله پيشنماز مطلع مىشود ، جمعيت زياد از سادات و طلبه جمع كرده ميريزند در آن خانه اسباب آنها را ميشكنند و آنها را اذيت مينمايند ، حكم مىكند كه از اين شهر بيرون برويد ، ميگويند خرجى نداريم . ميرزا هدايت الله ميگويد من خرجى مىدهم حكما تا فردا بايد از اين شهر بيرون برويد خصوصا متصل خيال دارند كه به خارجه صدمه بزنند .
ديگر آنكه از قراريكه مذكور شد جناب حاجى ميرزا محمد حسن از سرّ من رآى به آقا ميرزا محمد على پيشنماز نوشته است به هرطور هست عيسوى مذهب را از شهر خود بيرون كنيد . حال مشار اليه خيال دارد اين حكم را برود روى منبر بخواند . همين ميرزا محمد على به جهت اپكار عكاس پيغام فرستاده كه " شنيدهام زنها مىآيند عكس آنها را مىاندازى ، بايد حكما از اين شهر به روى ، اگر بيرون نمىروى با جمعيت مىآيم ترا از شهر بيرون ميكنم " . اين اوقات ملاها خيلى اسباب بىاحترامى نسبت به صاحبمنصبان انگليس مىگويند و مىكنند ، اگر اين قسم باشد مشكل است كه ديگر از تجار رعيت انگليس و صاحبمنصبان تلگرافخانه در بازار و كوچه تردد نمايند .
ديگر آنكه نواب و الا معتمد الدوله هنوز از اندرون بواسطهء نقرس پا بيرون نيامدهاند ، در تدارك رفتن هستند . حاجى صمصام الملك كه نايب الحكومه است آدم بسيار پيرى و مهملى است تا به حال كارى از پيش نبرده است ، حكم كرد سرباز در كوچهها و محلات با گزمه گردش كنند ، سربازان مردم را اذيت كردند ، كفش و كلاه ميكردند ، كسبه و غيره شاكى شدند ، حال چندى است كه موقوف شده ، مردم آسوده شدهاند . در اين چند شب دزدى و هرزگى نشده است .
ديگر آنكه شهرت كرده كه حاجى سيد على اكبر از كرمانشاهان به جهت شيراز حركت كرده اگر او هم به شيراز آمد فتنه و فساد بزرگى خواهد شد ، اگر اولياى دولت صلاح بدانند مشار اليه را به شيراز نفرستند بهتر است .
ديگر آنكه از قراريكه از داراب خبر رسيده قوام الملك ريحان خان كلانتر را با چند نفر ريشسفيدان بهارلو گرفته و زنجير كرده است ، ميرزا حسين خان منشى خود را فرستاده است پيش فتحعليخان نايب الحكومهء داراب كه او را اطمينان داده بياورد . نواب و الا ركن الدوله به قوام الملك نوشتهاند كه اگر فتحعليخان باقى خود را نپرداخته است و نمىدهد كارى به او نداشته باشيد تا خودمان بياييم . سوار مخصوص از صمصام الملك رفته است . از قرار مذكور احتمال ميرود گرمسيرات ابوابجمعى قوام الملك را بگيرند و به كس ديگر بدهند . قوام الملك هم حال در دست و پا افتاده است ، ميانهء قوام الملك و حاجى نصير الملك باطنا خيلى بد است ، در صدد اخلال كارهاى مشار اليه است . صمصام الملك كه نايب الحكومه است موافقت با حاجى نصير الملك دارد .
ديگر آنكه نواب و الا معتمد الدوله در تدارك رفتن هستند ، احتمال مىرود تا سيزده عيد
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٩٩