تعارف زياد گرفته است " ، و ديگر نوشتهاند كه " راه عبور از لارستان به شيراز بواسطهء اغتشاش ميانهء اعراب و حضرات لارى بند آمده ، مال التجاره نمىتوانيم بياوريم ، اين چه حكايت است ؟ " .
نواب مستطاب و الا تمام تجار از اعلى و ادنى را در دلگشا جمع كردهاند و از آنها جويا شدند كه " من به شما تعدى كردهام يا به جهت عرايض شما هر وقت داشتهايد قاپوچى مانع شماه بوده ؟
حسين خان كوارى تعدى به شما كرده است ؟ " . تمام عرض كردند كه " از اين عريضه ما خبر نداريم ، جعل كردهاند ، ما راضى از اين حكومت هستيم و سواى حسين خان كوارى اگر كسى نايب رياست تجار باشد قبول نمىكنيم ، بطور مهربانى با ما رفتار مىكند " . نواب و الا مستطاب فرمودند پس كى اين عرض را كرده ؟ قسمها خوردند كه ما خبر نداريم . فرمودند پس برداريد بنويسيد ما كه تجار شيراز هستيم ابدا از اين عريضه اطلاع نداريم از حكومت و بستگان حكومت و از قوام الملك و حسين خان راضى هستيم ، آنها هم به همين مضمون رضايتنامه نوشته مهر كرده نهار خورده مراجعت كردند .
مورخهء روز يكشنبه پنجم رجب المرجب 1308 مطابق پانزدهم ماه فبرورى مسيحى سنهء 1891 .
از 6 رجب 1308 مطابق 16 فبرورى 1891
تفنگدارى از حكومت مأمور به گرفتن مقصرى كه نزد ملا حسن عمويى بوده شده بر سر مقصر با ملا حسن گفتگو و نزاع كرده ، خود ملا حسن تفنگ ساچمهاى بر تفنگدار خالى كرده كه فى الجمله اذيتى بر صورت و روى تفنگدار رسيده و مقصر را نداده . مأمور معاودت به شيراز نموده ، مراتب را به عرض حكومت رسانيده ، حكومت هم حكم به نايب كازرون كردند كه ملا حسن عمويى را گرفته روانهء شيراز نمايد . به ورود ملا حسن را حضورا طلبيده اول او را قريب دو ساعت چوب زيادى زدهاند بعد از چوب ريش و دو گوش مشار اليه را از بيخ بريدند و حكم فرمودند كه او را در چهار بازار وكيل بگردانند و همچنين دو نفر از نوكران ملا حسن را هركدام يك دست بريده رها كردند .
ديگر آنكه در اين روزها حسب الحكم حكومت جارچى در شهر فرستاده و جار كشيدند كه هركس از هركس طلب دارد و اهمال در دادن مىكند سند خود را بياورد و از صندوقخانه پول خود را نقد گرفته برود ، خود دانيم با بدهكار .
ديگر آنكه حسين خان بهارلو كه از شيراز فرار كرد رفته است به خاك كرمان ، تمام ايل بهارلو هم متفرق شدهاند . قوام الملك رضا خان عرب را فرستاده بر سر خانهء حسين خان بهارلو كه آنها را غارت نمايند . به نظر ميرسد از اين كار فساد كلى برپا شود .
ديگر آنكه شاهمراد خان كه در قلعهء مزيجان لار حصارى شده تمام دهات اطراف خود را خراب كرده كه آبادى نداشته باشد و خودش در كمال آسودگى در قلعه متحصن است . از قرار مذكور فتحعليخان نايب الحكومهء لارستان پيغام داده كه اگر نمىتوانيد شاهمراد خان را قلع و قمع كنيد شما از داراب برويد شيراز ، خودم چارهء آنها را خواهم كرد .
ديگر آنكه مشهدى اسد الله عرب هم از آنطرف چند ده از لارستان را خراب و غارت كرده به قدر سى نفرى از رئيس و رعيت بواسطهء كشته شدن پسران خود كشته است ، با هفتصد هشتصد خانوار