تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
ديگر آنكه الحمد الله اين باران به جهت همه جا خوب بود خصوصا به جهت گرمسيرات ، هوا هم خيلى خوب شده است ، جميع كوههاى اطراف شهر را برف زده است ، بيشتر روزها ابر است . احوال تازهء قابل عرض نيست . ديگر آنكه دزد قافلهء جهرمى كه هزار تومان تنخواه آنها را در مشهد مرغاب برده بودند پيدا شد ، شاهرخ نام كه از طايفهء كرشولى كه سپردهء به حاجى نصر الله خان قشقايى است بوده است . سركار و الا معتمد الدوله حكما او را از حاجى نصر الله خان خواستند . حاجى نصر الله خان هم او را گرفته فرستاد . خواستند سر او را ببرند حتى تا زير تيغ مير غضب نشست ، بعضى توسط كردند و از كشتن مشار اليه گذشت كردند ، او را توبه دادند و در جزو غلامان سپرده به كشيكچىباشى نمودند . ديگر آنكه حاجى ميرزا كريم صراف معادل بيست هزار تومان قسط به جهت طهران بار قاطر نموده و موزيك جلو آن زده تا از دروازهء شهر بيرون رفتند . مورخهء روز شنبه سلخ شهر ربيع الثانى 1308 مطابق سيزدهم ماه ديسمبر مسيحى 1890 .

از غرهء جمادى الاولى 1308 مطابق 14 ديسمبر 1890

در فراشخانهء نواب مستطاب و الا معتمد الدوله فراشها با يوزباشى حسن كه مشهور است به بوكربلايى حسن نزاع كردند ، فراشها لباسهاى او را پاره مىكنند حتى زير جامه‌اش را از پايش بيرون مىآورند و پاره ميكنند . بوكربلايى حسن ميرود درب اندرون در منزل آغا بشارت خان خواجه بست مىنشيند ، روز بعد نواب و الا كه بيرون مىآيند مىآيد عارض مىشود كه چنين و چنان فراشها سر من آورده‌اند . نواب و الا فراشها را ميخواهد ، چند نفر كه محرك و منشاء اين كار بوده‌اند با سرمهء زياد ميزنند ما بقى فراشها را تمام جواب داده‌اند و قدغن كرده‌اند كه فراش جديدى بگيرند ، يوزباشى حسن را هم بيرون كرده‌اند . ديگر آنكه تلگرافى از اعليحضرت همايونى به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله رسيده كه به جهت سال نو تشريف‌فرماى فارس خواهند شد . ايشان هم با اظهار بشاشت و مسرت جواب داده‌اند به اينكه عذر بياورند . ديگر آنكه از قرار مذكور در گردنهء تنگ طور كه ميانهء بلوك كام فيروز و بيضاست چند نفر پيله‌ور معادل يكصد تومان از نقد و قماش همراه داشته ميرفته كه به مصرف فروش برسانند ، دزد بر آنها ريخته كل تنخواه آنها را بسرقت برده‌اند . پيله‌وران معاودت به شهر نموده مراتب را به حكومت عارض شدند . حكومت هم شاهرخ نام كرشولى را با دو محصل ديگر مأمور نموده ، رفته كه سارق و تنخواه را بدست بياورند . ديگر آنكه از قراريكه از لارستان خبر رسيده قافله‌اى از طايفهء مشهدى اسد الله كدخداى عرب از سمت بندرعباس بار تجارتى داشته مىآمده‌اند ، در راه از اهل كوهك كه يكى از دهات لارستان است خواسته بودند قافله را غارت كنند ، اهل قافله نزاع مىكنند ، يكنفر از اهل كوهكى كشته مىشود ، قافله بسلامت رد ميشوند ، بعد اهل كوهك جمعيت كرده تعاقب قافله ميروند تا به
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 370 | على اكبر سعيدى سيرجانى