احشام مشهدى اسد الله ميرسند ، دعوا ميكنند ، دو نفر از پسران مشهدى اسد الله و چند نفر ديگر از طرفين كشته ميشوند طايفهء مشهدى اسد الله جمعيت زيادى فراهم آورده ميروند هفت ده از دهات طارم را ميچاپند و كدخداى ده كه يكى از دهات طارم است را ميكشند ، قوام الملك محض اغتشاش نقل مكان در دلگشا كرده كه برود به داراب و لارستان ، دويست سيصد نفر سرباز و يك عراده توپ همراه ميبرد .
ديگر آنكه از روز اول چله تا سه چهار روز متواترا برف بشدتى كه مردم از عهدهء انداختن برف نمىآمدند ، كوچهها و راهها مسدود شده بود كه بعسرت و مشقت در كوچهها بضرورت مردم عبور مينمودند ، بدين واسطه راه بيرونها هم مسدود شده ، ذغال و هيزم خيلى گران شده ، ذغال يكصد من سه تومان ، هيزم صد من پانزده قران است . اگر به همين قسم باشد احتمال دارد نان و چيزهاى ديگر هم گران شود .
ديگر آنكه مادر قوام الملك به قدر دو ماه ماده در پهلوى او شده بود ، بعد از آنكه از حكماى ايرانى مايوس شدند عاليجاه داكتر بيكر حكيم تلگرافخانه را به معالجهء او بردند ، چند روزى مواظبت كرده تا مادهء او چاق شد ، ميخواست كه او را روانهء حمام كند يك مرتبه سكته كرد و فوت شد . به جهت دفن كردن مشار اليها و حمل به عتبات اذن از اولياى دولت خواستند اذن به حمل نداند . بعد از سه روز جنازه را دفن كردند . سه روز در مسجد حاجى نصير الملك ختم گذاردند ، تمام اهل شهر حاضر شدند . نواب احتشام الملك از جانب حضرت و الا معتمد الدوله ختم را برچيدند .
ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيده كدخداى مزيجان داراب بواسطهء گرفتارى حسين خان بهارلو در قلعهء خود كه بالاى كوهى است و از قلعهء طبر مضبوطتر است نشسته است و در باطن ياغى شده و جواب كرده ماليات نداده است . حكومت اصرار دارد كه قوام الملك برود بلكه كمكم مثل فضلعلى بهارلو نشود . قوام الملك هم خيال دارد نهم اين ماه حركت نمايد .
ديگر آنكه تلگرافى از جناب امين السلطان حسب الامر به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله رسيده است به اين مضمون كه " از حسن كفايت و نظم مملكتى و قسط بقاعده رسانيدن معتمد الدوله خيلى خاطر همايون ما خشنود است ، سال نو هم حكومت فارس با خود معتمد الدوله خواهد بود ، در تدارك مساعدهء سال نو باشند " . اين تلگراف را سواد كرده به همه جا فرستادهاند .
مورخهء روز يكشنبه هفتم ماه جمادى الثانى 1308 مطابق هيجدهم ماه جنورى مسيحى 1891 .
از 8 جمادى الثانيه 1308 مطابق 19 جنورى 1891
چند نفر اوباش و اشرار در خانهاى شب هنگام ميهمان بودهاند ، مجلس شربى داشتند ، آخر مجلس همگى مست و لايعقل شده بناى بد حرفى و هرزگى را با يكديگر گذارده يكى از آنها با قمه سه نفر را زخم زده ، يكى را زخم متعدد زده كه در شرف مردن است ولى هنوز نمرده است . همان شب حاجى آقا جان فراشباشى بيگلربيگى را اخبار ميدهند ، مشار اليه با دو دهه فراش ميريزد در خانه ميزبان و اشرار را دستگير مىكند . على الصباح آن شخص را كه زخم زده مىبرند به حضور حكومت ،