تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
سوارهاى شاهسون برمىگردند و سوارهاى بهارلو با پسر ميرزا على اكبر مىآيند قريب دروازهء سعدى ، ميرزا خانى و ميرزا على اكبر از سوارهاى بهارلو جدا مىشوند كه پسر ميرزا على اكبر با سوارهاى شاهسون نزاع كرده بايد برويم تلافى به آنها بكنيم . هر دو مىآيند . سوارهاى بهارلو هم عقب آنها مىآيند . قريب مصلى به سربازها و سوارهاى شاهسون مىرسند ، نزاع مىكنند ، سربازها و سوارهاى شاهسون آنها را مىزنند تا دم دروازهء سعدى ده بيست نفر از طرفين زخمى و يك نفر كشته مىشود . بيگلربيگى كه مطلع مىشود خودش با جمعى سوار مىآيد سوارها را از هم جدا مىكند ، ميرزا خانى هم زخم مىخورد فرار مىكند ، ميرزا كوچك را سوارها مىگيرند مىبرند در باغ عفيف‌آباد قوام الملك خدمت سركار و الا معتمد الدوله فقرات را عرض مىنمايند . سركار و الا مىخواستند طناب بيندازند ، حاجى نصير الملك توسط مىنمايد ، چوب زيادى به ميرزا كوچك مىزنند كه خيلى بىحال مىشود و حبس مىكنند . سربازها كه مراجعت به شهر مىكنند از دروازهء اصفهان دست‌اندازى به دكانهاى مردم مىنمايند ، اهل كسبه هم دكانهاى خود را مىبندند درهاى بازار وكيل را هم مىبندند ، سربازها كه داخل ميدان مىشوند مترددين از مرد و زن زياد بودند درهاى ميدان را مىبندند و دست‌اندازى به زنها و مردها مىكنند ، خيلى اسبابهاى مردها و زنها را مىبرند . اين خبر به قوام الملك و سيف السلطنه مىرسد ، هر دو مىآيند در ميدان و فساد را خاموش مىكنند . قوام الملك و بيگلربيگى مىروند خدمت سركار و الا معتمد الدوله خيلى تغير به آنها مىكنند ، مىخواسته‌اند ميرزا على اكبر را چوب بزنند باز واسطه پيدا مىشود . از قرار مذكور تعارف زيادى به سيف السلطنه و پيشكشى به سركار و الا داده‌اند كه سر اين مطلب را گذارده‌اند . ديگر آنكه چند نفر سرباز و يك نفر از اهل شهر در كوچه نزاع مىكردند ميرزا مصطفى لشكرنويس در اين بين مىرسد حمايت به شيرازى مىكند ، سربازها هم ميرزا مصطفى را كتك زيادى مىزنند . ديگر آنكه در شب چهارشنبه 16 شهر ذيحجه شخصى در خانهء خود مهمان داشته اسباب طرب و شربى داشته‌اند ، در همسايگى آن خانه ميرزا محمد حسين يزدى پيشنماز منزل داشته ، آدم مىفرستند پيش ميرزا هدايت الله پيشنماز مسجد حاجى نصير الملك كه چند طلبه بفرستيد اينجا كه در همسايگى من اسباب شرب است . ميرزا هدايت الله هم چهار پنج نفر طلبه از سيد و عام مىفرستد ، مىريزند در خانهء آن شخص ، مهمانها آدمهاى قوام الملك بوده‌اند فرار مىكنند ، صاحبخانه را مىگيرند اسباب مجلس او را تماما خرد مىكنند حتى در زيرزمين خانه مىروند چند قرابه شراب بوده آنها را مىشكنند . صاحبخانه را هنگام بردن از در خانهء قوام الملك مىبرند ، همان مهمانها با مهتر و فراش مىريزند طلبه‌ها را به قدر واقع مىزنند و صاحبخانه را از دست طلاب نجات مىدهند . ميرزا هدايت الله كاغذى به قوام الملك مىنويسند كه اين اشخاص را بدهيد بياورند تا تنبيه كنم . قوام الملك باستمالت جواب مىدهد كه آنها را تنبيه مىكنم يا پيدا مىكنم مىفرستم خدمت شما . باز اصرار مىكند . قوام الملك جواب مىكند كه " اين هرزگيها چيست كه