تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
دارد و دو ماهى در شيراز توقف خواهد كرد . ديگر آنكه شخص قاتل يهودى را حكومت فرستادند آوردند تنبيه كردند ، خود حضرات يهود او را بخشيدند ولى طلبى مقتول داشت حكم كردند از هركس دارد بگيرند و به ورثهء مقتول برسانند . ديگر آنكه فوج خرقانى كه مأمور فارس شده بودند دو سه روز است وارد شدند عوض فوج كمره‌اى و كزاز است ، آنها مرخص هستند ، اين چند روزه خواهند رفت . ديگر آنكه شب هنگام در خانه‌اى مهمانى بوده چهار نفر از مطرب‌هاى يهودى آنجا بوده‌اند . حاجى سيد على اكبر فال اسيرى جمعيتى مىفرستد يك مرتبه در خانه مىريزند اسبابهاى مجلس را مىشكنند و چهار نفر يهودى را مىگيرند مىبرند خانهء حاجى سيد على اكبر حبس كرده‌اند . صبح چهار نفر يهودى را سر تراشيدند و تنبيه كاملى كرده روانه نمود . كم‌كم اسباب فساد فراهم خواهد آورد . ديگر آنكه ميرزا فرج الله خان برادرزن جناب صاحب ديوان كه ظاهرا به جهت وصول باقى مال التجاره املاك جناب صاحب ديوان آمده بود و باطنا مىخواسته اسباب اتحاد فيما بين جناب صاحب ديوان و قوام الملك بشود ، حاجى نصير الملك از اين امر مطلع مىشود ، محرمانه به سركار و الا معتمد الدوله مىرساند . سركار و الا معتمد الدوله ميرزا فرج الله خان را مىطلبند ، حضورا به او ايراد مىگيرند كه پشت سر من بعضى كنايات زده‌اى ، فحش زيادى به او مىدهند و به دست چهار نفر سوار مىسپارند كه او را ببرند و از ايزدخواست رد كنند . حاجى نصير الملك توسط كرده سوارها را از زرقان رجعت دادند ، حكم كردند كه خودش بچاپارى برود . ديگر آنكه از قرار مذكور يك نفر مست از در مدرسهء آقا بابا خان عبور مىكرده ، طلاب مدرسه او را مىگيرند مىبرند خانهء حاجى سيد على اكبر ، او را حد شرعى مىزنند ، چهل تازيانه كه به او مىزنند غش مىكند ، چهل تازيانهء ديگر را در حالت غش به او مىزنند و او را به حالت مردن از خانه بيرون مىاندازند . از قرار مذكور سيد محرك دارد كه شهر را به هم بزند . ديگر آنكه داراب خان ايلبيگى قشقايى پنج روز است كه از شيراز روانه شده است . چون سركار و الا معتمد الدوله يك نوع التفات باطنى به مشار اليه دارند حاجى نصير الملك از اين جهت باطنا دلخور است و هرچه شكايت از مشار اليه مىكنند سركار و الا حمايت از داراب خان مىنمايند . ديگر آنكه حاجى نصير الملك بلاجهت پيغام به سركار معتمد الدوله داده بود كه من از پيشكارى استعفا مىكنم . ايشان هم جواب داده بودند كه " يك حدى به جهت استعفا قرار بگذار ، هر ساعت نمىشود كه استعفا كرد ، بسيار خوب ، استعفا مىكنى ؟ اداره‌جات خودت را واگذار كن و از خانه هم بيرون نيا و هيچكس از بستگان شما را در كار نخواهم گذاشت " . اين جواب را كه مىشنود فردا صبح زودتر به دفتر مىرود . همهء عمال و ضابط از دست مشار اليه عاجز شده‌اند ، خيلى سختگيرى به مردم مىكند ، هركس در عرض اين مدت با مشار اليه بىاعتنايى كرده حال در صدد تلافى است .