تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
ديگر آنكه سركار و الا معتمد الدوله خيال دارند اين دو سه روزه بروند به باغ عفيف‌آباد قوام الملك بمانند تا شهر نيم فرسخ است ، بيست روز الى يك ماه در آنجا توقف خواهند كرد . ديگر آنكه نواب جمال الدين ميرزا از حكومت جويم و بيدشهر بواسطهء سختگيرى حاجى نصير الملك استعفا كرد ، قرار است كه قوام الملك بردارد و هشتصد تومان حق الحكومه به نواب جمال الدين ميرزا بدهد . قدرى در عمل ضابط اغتشاش بهم خواهد رسيد تا آخر سال چه شود . ديگر آنكه مطرب‌هاى يهودى از ترس حاجى سيد على اكبر هيچ جا نمىروند ، اغلب به دهات و بلوكات متفرق شده‌اند . خيلى صدمه به يهودىها مىزند . سواى مشار اليه هيچ ملايى اذيت به آنها نمىزند . ديگر آنكه استعفاى نواب جمال الدين ميرزا را از بابت جويم و بيدشهر حكومت قبول نكرد و قرار شد بدهند به فتح على خان نايب الحكومهء لارستان و نهصد تومان به نواب جمال الدين ميرزا بدهد . ديگر آنكه سركار و الا معتمد الدوله به باغ عفيف‌آباد تشريف بردند . مورخهء شنبه بيست و هشتم ذيقعدهء سنهء 1306 مطابق بيست و هفتم جولاى 1889 .

از 29 ذيقعده 1306 مطابق 28 جولاى 1889

از وزارت خارجهء طهران تلگرافى به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله رسيده است كه " سيد على اكبر كيست كه اين همه اذيت به يهودىها مىكند ؟ شما كه حاكم هستيد چرا ممانعت نمىكنيد ؟ " . خيلى سخت تلگراف كرده بودند ولى چنين مفهوم مىشود كه حكومت ترس دارد كه بلوايى بشود ، با وجوده روزى كه به باغ عفيف‌آباد مىرفتند ديدن از ملاها كردند از سيد على اكبر هم ديدن كردند . يهودىها كه از ترس سيد على اكبر در كوچه و بازار نمىتوانند تردد نمايند به سمتى كه خانهء مشار اليه است عبور نمىكنند . ديگر آنكه حكومت جويم و بيدشهر را از نواب جمال الدين ميرزا گرفته و دادند به قوام الملك و قرار گذارده‌اند كه نهصد تومان به مشار اليه بدهند . ديگر آنكه يكصد و پنجاه نفر توپچى افشار با سرتيپ آنها كه مأمور فارس بوده‌اند وارد شدند . توپچى سابق كه ساخلو بودند مرخص هستند مىروند . ديگر آنكه روز عيد قربان در مصلا به جهت نحر كردن شتر قربانى تماشايى از اهل شهر و غيره زياد جمعيت كرده بودند . پسر ميرزا على اكبر ميرزاى قوام الملك كه سوارهاى بهارلو سپردهء اوست با جمعى از سوارهاى بهارلو به جهت تماشا آمده بودند ، كشيكچىباشى كه به جهت نحر كردن شتر از جانب حكومت آمده بود سرباز و سوارهاى شاهسون همراه داشت ، هنگام نحر كردن سرباز و سوار به جهت كثرت خلق دور شتر را حلقه كرده بودند ، پسر ميرزا على اكبر اسب خود را مىدواند داخل سوارهاى شاهسون و سربازها . سوارهاى شاهسون چوبى به سر اسب پسر ميرزا على اكبر مىزنند ، با هم گفتگوشان مىشود ، سوارهاى بهارلو به حمايت پسر ميرزا على اكبر مىآيند نزاع مىكنند ،
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 339 | على اكبر سعيدى سيرجانى