تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
خراب كرده است ، امسال ميوه‌جات كم است . ديگر آنكه چند روزى نواب مستطاب و الا احتشام الدوله تكسرى داشتند كه از اندرون بيرون نمىآمدند ، يك دو روز است حالشان بهتر است و بيرون مىآيند . ديگر آنكه در بند امير چند رأس الاغ كه به جهت سنگ‌كشى ساختن بنهء سركار نواب و الا احتشام الدوله ابتياع كرده بودند سرقت كرده بودند ، سارقين از عملهء كهن دل خان پسر على قلى خان قشقايى بودند . سركار و الا معتمد الدوله محصل فرستاده‌اند و حكما از مشار اليه خواستند . سارقين را با الاغ پيدا كرده فرستادند شيراز . سركردهء سارقين خوش‌يار نام داشت با دو نفر ديگر ، خوش‌يار را يك دست و يك پى او را بريدند و دو نفر ديگر را حبس كردند . ديگر آنكه حضرات انكالى و شبانكاره كه جزو حكومت بوشهر و در ادارهء سعد الملك است با اهل برازجانى و دالكى عدامتى پيدا كرده‌اند ، اغلب اوقات مىآيند در سامان برازجان و دالكى دزدى مىكنند و مىروند . در اين اوقات كه آمده بودند به دزدى نزاعشان مىشود ، كدخداى انكالى كشته مىشود و مال التجارهء تجار داخله و خارجه را خيلى برده‌اند و تفريط كرده‌اند و نيز در سامان دالكى آمده بودند پنج نفر از اهل سركوردان را كه دهى از دهات دالكى است مىكشند . آن صفحات اغتشاش بهم رسيده است ، از قرار مذكور گويا محرك دارند . ديگر آنكه شيخ على ميرزا كه از جانب اهل فارس وكيل شده بود رفت به طهران با جناب صاحب ديوان ادعا نمايد ، دو سه روز است مراجعت كرده . هيچ كارى نتوانسته بكند بجز آنكه به جهت خودش لقب شيخ المشايخى گرفته است و عصاى مرصعى خلعت به او داده‌اند . ديگر آنكه از قراريكه از بهبهان خبر رسيده طايفه‌اى از اهل بهبهان ماليات نمىدادند ، ميرزا احمد خان حاكم آنجا بيست نفر سرباز با يك نفر نايب مىفرستد كه ماليات آنجا را بگيرند ، آنها هم سربازها را برهنه مىكنند و كتك زيادى زده حتى تفنگهاى آنها را گرفته ، لخت و برهنه مىآيند . هرچه چريك خواسته بودند بفرستند كه آنها را تنبيه نمايند ممكن نشده ، تا عاقبت الامر كدخدايان ميانه مىافتند كه تفنگهاى سربازها را گرفته پس بدهند و قرار مالياتى خود را نيز بدهند . ديگر آنكه خداكرم خان بايرحمت از شيراز حكمى صادر كرد و رفت در طايفهء بايرحمت كه خودش كدخدا باشد ، پسرش كه با پدر مدعى بود با او نزاع مىكند ، از طرفين چند نفرى كشته مىشوند ، پسرزادهء خداكرم خان هم كشته مىشود . آن پسرى كه مدعى بود طايفهء بايرحمت را برداشته مىرود در بختيارى مىنشينند . ديگر آنكه در طايفهء لشنى نزاعى واقع شده بود ، قوام الملك مىفرستد كه مقصرين را گرفته بياورند . شكر الله نام لشنى يك دو نفر از سوارهاى بهارلو را گلوله مىزند ، شكر الله را مىگيرند به شهر مىآورند ، حكومت سر او را بريدند . ديگر آنكه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله خيال دارند كه فردا كه يكشنبه است به جهت سركشى ساختن بند امير تشريف ببرند ، چند روزى سفر ايشان طول خواهد كشيد .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 336 | على اكبر سعيدى سيرجانى