تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
سپردهء خليل ميرزا رئيس تلگرافخانهء شيراز باشند و هرچه جنس به پاى هركس نوشته‌اند او بگيرد و به خبازان برساند . ديگر آنكه جنس ترقى كرده ، گندم يك من تبريز نهصد دينار ، جو سه عباسى ، كاه خروارى بيست و يك قران . تمام اجناس رو به ترقى است . امساله هم حاصل شتوى كه گندم و جو باشد زنگ و سن خراب كرده است ، البته در زمستان بر خلق خيلى سخت خواهد گذشت . از قرار مذكور كه از بيرونها نوشته‌اند بعضى از بلوكات را به حاصل صيفى آن‌كه ذرت و برنج باشد سم رسيده است . ديگر آنكه اطراف شيراز و خود شهر شيراز بسيار دزدى مىشود بقسمى كه ناظم سيم كه در راه زير سيم كار مىكند تلگراف به رئيس تلگراف كرده قراول و تفنگچى خواسته است . در سه چهار شب چندين مرتبه در چنار راهدار تا خانه‌زنيان قافله را زده‌اند . در شهر هم از يك دو بازار ده دوازده دكان بريده‌اند و تنخواه برده‌اند . قوام الملك محض عداوت با جناب صاحب ديوان ميل دارد مغشوش باشد . ديگر آنكه از قرار مذكور اين دزدى و اغتشاش از ايل قشقايى است . جناب صاحب ديوان به ايلخانى نوشته است كه چرا ايل را نظم نمىدهيد ؟ . جواب داده نظم بيرونها از شهر است شما هر وقت شهر را نظم داديد بيرونها هم نظم مىگيرد . ديگر آنكه جناب صاحب ديوان رئيس پست‌خانهء شيراز را خواسته و قدغن كرده كه امانت بزرگ مثل پول نقد و شال ترمه حمل نكند ، راهها مغشوش است و اگر عيب و نقصى كرد من جواب‌دهنده نيستم . رئيس پست‌خانه هم امانتى از كسى قبول نمىكند و به جناب امين الدوله تلگراف كرده هنوز جوابى از ايشان نرسيده است . مورخهء هفدهم شهر محرم الحرام سنهء 1304 مطابق هفدهم ماه اكتوبر سنه 1886 .

از 18 محرم 1304 مطابق 17 اكتوبر 1886

شهر بسيار مغشوش و شلوغ است ، يك هفته است كه باز خلق شهر شيراز مىخواهند بلوا كنند و نگذارده‌اند ، بعضى از مريدهاى حاجى سيد على اكبر را گرفته‌اند حبس نموده‌اند . جناب صاحب ديوان بسيار مشوش است . اين دو فوج سربازى كه در شهر است تمام را فشنگ داده و حكم شده هر روزه در يك ميدان توپخانه مشق كنند . جناب صاحب ديوان صد تومان به سربازان انعام داده‌اند ، هر شب به قدر يك فوج دور ارگ و داخل ارگ كشيك مىكشند . ديگر آنكه جنسى كه قرار بود از ملك مىگرفتند و به خبازان مىدادند جناب صاحب ديوان موقوف كرده قرار گذارده‌اند كه بيست دكان خبازى تاوه برگردان باز كنند و از خودشان يعنى جناب صاحب ديوان و قوام الملك جنس بدهند و نان بپزنند و يك من سه عباسى بفروشند ، و خبازان خودشان جنس تحصيل كنند و نان را چهار عباسى و نهصد دينار بفروشند . جناب صاحب ديوان محض آرام نمودن خلق شبها سفره مىدهد ، از كسبه هر شب صد نفر وعده مىخواهد ، هر