حركت دادهاند ، از اينجا هم جناب صاحبديوان حاجى نصر الله خان ايلبيگى سابق قشقايى را با محمد حسن خان سرتيپ سوارهء شيرازى با سوار و جمعيت به استقبال فرستادهاند ، حال در تدارك عروسى هستند كه به جهت شب عيد غدير زفاف واقع شود .
ديگر آنكه خلعتى از جانب حضرت و الا به جهت جناب شيخ الاسلام همراه جناب صاحبديوان بود ، در روز چهاردهم در مجلس خود خلعتپوشان گرفت .
ديگر آنكه حكم از حكومت شده كه پنجاه دكان خبازى پخت شود و هر دكانى پاى يكى از ملاك و ارباب ( گندم ) دار باشد كه جنس او را يكمن سه عباسى بدهند و نان را يكمن سه عباسى بفروشند ، ولى تسعير جنس از اين بيشتر است ، اغلب از بلوكات گندم و جو آن خراب شده كه به قدر بذر عايد نشده و رجوع دكاكين خبازى را به حكم حضرت و الا ظل السلطان به سرهنگ تلگراف شيراز واگذار كردهاند .
مورخهء بيست و يك شهر ذيقعده الحرام سنهء 1303 مطابق بيست و دويم اگست 1886 .
از 22 ذيقعده 1303 مطابق 23 اگست 1886
بعضى از كسانى كه دكان خبازى به پاى آنها نوشتهاند كه بايد در عرض سال گندم را يك من چهار عباسى بخرند و يك من سه عباسى به خبازان بدهند بست رفتهاند و نانها خراب است .
ديگر آنكه عروس نواب و الا جلال الدوله از دهبيد گذشته است ، روز چهارشنبه دوم ذيحجه الحرام وارد شيراز مىشود و به دلگشا او را مىبرند كه براى شب عيد غدير به شهر بياورند .
ديگر آنكه قريب شش ماه از سال ميرود يك دينار از هيچ بلوكى و طايفهاى قسط نرسيده است ، معلوم نيست كه چه ميكنند .
ديگر آنكه اغلب در بلوكات فارس دزدى زياد مىشود ، روز روشن خرمنها را بغارت مىبرند ، اگرچه بواسطهء زنگ و سن اغلب جاها به قدر بذر هم عايد نميشود ، با وجوده ايلات و غيره نمىگذارند كه خرمنها برداشته شود .
ديگر آنكه چند روز است هوا خوب خنك شده است ولى ناخوشى تب و نوبه شيوع دارد ، در خانه اگر ده نفر باشند هفت نفر آنها ناخوش هستند .
ديگر آنكه روز چهارشنبه دويم ذيحجه عروس نواب و الا جلال الدوله وارد شد ، تمام بزرگان و اعيان فارس و خلق از مرد و زن به استقبال رفتند ، معزى اليها را وارد دلگشا كردند ، خود جناب صاحبديوان هم تا دلگشا رفتند و عروس را از كالسكه پياده كردند . آن روز جميع زنهاى بزرگان فارس را وعده خواسته بودند ، در دلگشا حاضر بودند ، ولى از قرار مذكور عروس به هيچيك از آنها اعتنايى نكرده است و از همان روز هم تب شديدى كرده است ، و از دلگشا به جهت شب عيد غدير با آتشبازى و چراغان ( او را ) به شهر مىآورند . پنج روز و پنج شب خيال دارند تمام شهر را چراغان كنند و ضيافت بزرگ بگيرند . تمام اين مخارج با جناب صاحب ديوان و اقوام معزى اليه