سال 1303 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز
از . . . محرم 1303
جناب صاحبديوان در روز بيستم اين ماه چهل دكان خبازى پاى خود و ساير خوانين و ملاك شهر انداختهاند كه گندم بدهند و دكانها را تا عيد نوروز بگردانند و بيست دكان پاى خود خبازان شهر كه جملتان شصت دكان خبازى در كار باشد و نان را يك من چهار عباسى بفروشند .
ديگر آنكه شب هنگام درب دروازهء باغ شاه قريب به منزل حكومتى آدم يكى از صاحبمنصبان تلگرافخانه را برهنه كردند و زخمى هم زدند ، به حكومت اظهار شد ، حال در تفحص پيدا كردن مرتكبين مىباشند .
ديگر آنكه مجددا در پشت باغشاه شب هنگام آدم صاحبمنصب تلگرافخانهء انگليس را مىخواستند برهنه نمايند فرياد زياد كرده بود تا قراولان باغ شيخ بحمايت آمده بودند دزدها فرار كرده بودند .
ديگر آنكه حسين عليخان عموزادهء امير عبد الرحمن خان امير افغانستان ، به شيراز آمده است .
از قراريكه اظهار نموده امير شير على خان در حياتش پدر مشار اليه را كشته است ، خودش با برادرش و عيالشان جلاى وطن را اختيار كرده ، از راه طهران به كربلا رفتهاند ، چند روزى در كربلا توقف كردهاند و از كربلا به خراسان رفتهاند ، باز از ترس امير افغانستان مراجعت به طهران كرده ، عيال خود را در طهران گذارده ، خود با برادرش به سمت اصفهان مىآيند ، در راه با برادرش نزاع مىكنند ، برادرش قهر كرده ، شب هنگام قهرا فرار مىكند و معلوم نيست به كجا رفته است ، عقب برادرش از طرف يزد به شيراز آمده ، در كمال پريشانى است .
ديگر آنكه اين اوقات بواسطهء ايام عاشورا مردم از بابت نان قدرى از اضطراب افتادهاند و نان در دكانها فراوان است . ولى يك من تبريز چهار عباسى حكم است كه بفروشند .
ديگر آنكه در شهر شبها زياد دزدى مىشود . در بيرونها هم متصل قافله و پياده را دزد مىزند .
ديگر آنكه صاحب منصبى از كراچى به شيراز آمده كه از راه طهران به فرنگستان برود . در منزل عاليجاه پريس صاحب رئيس تلگرافخانهء شيراز منزل داشت . مالهايى كه زير بنه مشار اليه در پشت باغ شيخ قرار داشتند ، شب هنگام يابويى از مكارى سرقت نمودند . به حكومت اظهار شد . قدرى تفحص كرده ، پيدا نشد . جناب صاحبديوان گفتند كه " شهر صاحب ندارد من چه كنم ؟ مكارى خودش